صبح ساعت 9.30 هنوز در محوطۀ باغ سعد آباد گردش می کردم. پیشخدمت دوید که شاهنشاه به دفتر تشریف فرما شدند. در صورتی که ساعت شرفیابی من معمولاً پنج دقیقه بعد از ساعت ده است. بلافاصله شرفیاب شدم. عرض کردم ما را غافلگیر فرمودید. فرمودند: امروز کار زیاد است، زودتر پایین آمدم، روزنامه هایم را نخواندم.
من مطلب زیادی نداشتم عرض کنم، تمام کارهای جاری بود، فقط موضوع ملاقات با سفیر آمریکا که صبح برای صبحانه پیش من آمده بود عرض کردم استدعای او این بود که یک نفر نمایندۀ وزارت دفاع را که مأمور ایران شده است و مسؤول مستقیم [در برابر] شخص وزیر دفاع است و فرد سیویلی است و همچنین ژنرال تازه رئیس میسیون نظامی آمریکا را به حضور شاهنشاه معرفی کند. عرض می کرد سابقاً امور نظامی و معاملات نظامی این جا به پنتاگون گزارش می شد و پنتاگون به وزیر دفاع می گفت. حالا با آمدن این شخص مستقیماً مسائل به وزیر دفاع گزارش می شود و این برای سرعت بیشتر کارهاست. فقط مسائل فنی را نظامیها گزارش می دهند. همچنین از من می خواست که نمایندۀ سیا پیش من بیاید و من او را به پیشگاه مبارک معرفی کنم. فرمودند: با تمام موافقم.
با سفیر در مورد این که فروش موشکهای {پرشینگ} Pershing به اسرائیل سر و صدای زیادی بین اعراب بلند کرده و حتی باعث سر و صدای مصریها هم شده است صحبت کردم و پرسیدم که این چه مسئله ایست که حتی وزیر دفاع شما هم با آن موافقت ندارد و گفته است چون دیگر این موشکها را نمی سازیم ممکن است نتوانیم آن را به اسرائیل تحویل دهیم. سفیر خیلی دستپاچه شد. گفت به راستی من از این سیاست سر در نمی آورم حالا برای روشن شدن خودم هم که شده می پرسم و جواب را به تو می دهم که به عرض برسانی. شاهنشاه فرمودند: واقعاً آمریکا خر تو خر عجیبی است. ما

ادامه 👇

Comments

Be the first to add a comment