یک صبح بیدار می‌شویم
و می‌بینیم که باران تند می‌بارد،
نه بر گیاهان و کشتزاران و پنجره‌ها.

باران می‌بارد،
نه بر استخوان خسته‌ی کوه،
یا گلدان،
یا پرنده‌های نشسته روی سیم برق.

یک صبح با صدای بارانی که تند می‌بارد،
بارانی که نمی‌بارد بر چتر،
بیدار می‌شویم
و می‌بینیم باران قطره‌قطره می‌ریزد
بر دکه‌ی روزنامه‌فروشی،
و کلمات خون و خون‌ریزی
با هر قطره‌ی باران از روزنامه
قطره‌ قطره می‌چکد،
قطره‌ قطره می‌ریزد...

بیژن نجدی

#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment