بعد راجع به زد و بند با خارجی فرمودند. رو به #شریف_امامی کردند که آن روزها که شما نخست وزیر بودید و می گفتید آمریکاییها دارند امینی را می آورند، من باور نمی کردم. بعد که استعفاء کردید و رفتید، معلوم شد که همین طور است. اصولاً کندی به من می گفت دو نخست وزیر بزرگ و مهم در جهان هستند، یکی نخست وزیر شما{=علی امینی} و یکی هم کارامانلیس در یونان، و راجع به امینی که حتی آمریکاییها می گفتند آخرین امید ایران است. من در این جا فقط گوش می دادم و به قیافۀ هویدا خیره شده بودم و در دلم می گفتم (در تأیید فرمایشات شاهنشاه، اگر شریف امامی از زد و بند خارجی نترسیده بود، چه طور می توانستند او را ساقط کنند؟ با کشته شدن یک معلم داد و فریاد راه انداختن، آقا ترسیدند و جا زدند و شاهنشاه یک وقت دیگر به من فرموده بودند که از ترس داشت گریه می کرد. بعد آمریکاییها بعد از امینی که من نخست وزیر شدم) ابتدا خواستند مرا هم با این داد و فریادها بیندازند. به شاهنشاه عرض کردم اسلحه و قدرت در دست من است، چه طور تسلیم بشوم؟ البته به ظاهر اغتشاش کنندگان{= حوادث 15 خرداد} بودند، ولی من مقاومت کردم. جاده ها صاف شد و همه چیز و حتی قدرت #آخوند، که به نظر من بزرگترین کار دولت من بود، درهم نوردیده شد. بعد خود شاهنشاه فرمودند استعفاء کن، با دل و قلب اطاعت کردم. ولی موقعی بود که دیگر هیچ از این جریانات اثر و خبری نبود.
📚#خاطرات_اسدالله_علم 🖌#امیر_اسدالله_علم جلد 3 & صفحۀ 264 تهران، کتاب سرا ویرایش از #علینقی_عالیخانی پنجشنبه & 1352/9/1 #اول_آذر