🔴 راز بقای بریتانیا و راز فنای ما !


اگر سریال بسیار آموزنده و کم نظیر The Crown را دیده باشید، حیرت زده می‌شوید از رفتار آگاهانه‌ی وینستون چرچیل نخست وزیر بریتانیا با ملکه جوان، بی تجربه، بی تمایل و تازه تاج بر سرنهاده؛
که چگونه چرچیل در اوج محبوبیت و با اعتبار پیروزی در جنگ جهانی دوم بجای آنکه هوا برش دارد و از بی‌تجربگی ملکه برای بدست آوردن بیشتر قدرت استفاده کند، برعکس در تقویت او و آگاه سازی و مهمتر از همه در اتکا بنفس بخشیدن به او نقشی تعیین کننده و تاریخی ایفا می‌کند؛
که حاصلش ۷۰ سال ثبات بریتانیا با پادشاهی الیزابت دوم است.
در همان ملاقات اول وقتی الیزابت جوان می‌پرسد چرا چرچیل همچنان در حضور او ایستاده، پاسخ چرچیل آنست که نشستن او ازین پس باید با اجازه و دستور ملکه باشد!

و در ایام پس از آن، کار چرچیل آموزش دادن و آگاه ساختن ملکه جوان از وظیفه بزرگی است که بعهده اش گذارده شده.
بدون جار و جنجال و در شیپور زدن.

چرا؟
چون وینستون چرچیل با تدبیر و وطن پرست، منافع و ثبات مملکت خود را از منفعت شخصی برتر می‌داند!
چون برای او حفظ و ثبات بریتانیا بالاتر از هر خواسته و هدف خودخواهانه ایست.

سال ۱۹۵۲ است.
حال در همان دوران و همان سال برگردید به ایران و نخست وزیری محمد مصدق! که بدون آنکه کاری در حد چرچیل برای ایران انجام داده باشد،
تا آنجا که توانست در تضعیف موقعیت و از میان بردن اتکا بنفس شاه جوان، کوشید.
او در این راه در واقع انتقام‌جوئی از پهلوی ها بخاطر دفع شر قجرهای اجداد خود، در برابر توده‌ای‌ها یا حتی وزرای گستاخ خودش مانند فاطمی هتاک و فحاش، اجازه داد تا هر چه میخواهد دل تنگ‌شان در توهین و تخفیف محمدرضاشاه جوانسال بکوشند.

هیچ نخست وزیری در تاریخ تا بدین حد در پائین آوردن شأن و منزلتِ شاه و بدبین ساختن مردم به او و دربار و خاندان او نکوشیده است.
او در واقع تمام سعی‌اش آن بود که محمدرضاشاه علم‌آموخته و میهن‌پرست را در افکار عمومی تا سطح احمدشاه قجریِ فرومایه و بیسواد خودشان پائین بیاورد.
مصدق بجای آنکه همچون چرچیل؛ میهن و ایران‌مان را برتر از خود بداند، و به آخر و عاقبت مملکت خود فکر کند، نخوت و کینه را بجائی رساند که حتی به تقاضاهای مکرر محمدرضاشاه برای ملاقات و درواقع با نقض قانون اساسی مملکت جواب منفی داد،
با این بهانه که آقای شجاع الدوله مدعی بود یکبار که به دربار رفته جمعیتی را از دور دیده که احساس کرده گویا قصد جان ایشان را داشته اند!!

همچنان که با سرپیچی تاریخی از حکم عزل خود از طرف شاه بعد از انحلال خودسرانه مجلس و کتمان حکم عزل و به زندان انداختن قاصد،
کمترین حرمتی برای قانون اساسی که اینهمه در انظار، بخاطر آن شعار میداد قائل نشد.
برعکس با بوجود آوردن کربلای قلابی ۲۸ مرداد برای همیشه و تا امروز، شکافی میان شاه و طبقه روشنفکر ایران بوجود آورد تا سرانجام از این تخم زهرآلودی که کاشت نهالی رشد کند با میوه تلخ انقلابی
که آخوند بیسواد و بی‌وطن و هندی‌زاده‌ای مزدور؛ میوه آنرا بچیند و سیاهی پابرجائی بر ایران تا بامروز سایه افکن شود.

حکایت عبرت انگیزیست!
حکایت چرچیل و ملکه الیزابت و حکایت مصدق و شاه ما؛ که تقریبا همزمان‌اند
اما تفاوت نتیجه آن از آسمان است تا قعر سیاه چال.
و
چنین است که بریتانیا پابرجا ماند و ما پا در هوا.
@PN_KFP

Comments

Be the first to add a comment