آمارها از شش سوءقصد به سپهبد شهید قاسم سلیمانی در این چند سال گزارش میدهند. مگر او چه میزان تحت نظر گروه های تروریستی و کشور های مختلف بوده است؟ راستش را بگویم وقتی مهر امسال صحبت های رییس سازمان اطاعات سپاه پاسداران را مبنی بر شکست طرح ترور حاج قاسم سلیمانی شنیدم و جزئیات آن را دیدم فهمیدم که مساله جدیتر از این حرف هاست. البته طبیعیست که هم تروریست های آوارهای که پس از متلاشی شدن داعش به کشور های مختلف گریختهاند و هم کشورهای حامی داعش که با حمایت های مالی و تجهیزاتی از داعش، آن را به ثروتمندترین و مجهزترین گروه تروریستی جهان تبدیل کرده بودند و اکنون همه چیز را بر باد فنا میدیدند، نمیتوانستند دست روی دست بگذارند و ببینند که ایران تبدیل به قدرتمندترین کشور منطقه شده است.
باید چه میکردند؟ قطعاً پس از چشیدن مزهی شکستهای متعدد در مرز های ایران و ناتوانی در ناامن نشان دادن ایران بهترین گزینهی پیشروی آنان، دزدیدن یا ترور شخصیت های تأثیرگذار ایرانی و یا در حداقلی ترین حالت ممکن ترور شخصیت های موثرِ تحتِ تأثیر جمهوری اسلامی ایران بوده است. همان کاری که با شهید سید عباس موسوی دبیرکل حزب الله لبنان، شهید عماد مقنیه، سردار احمد متوسلیان و سردار شهید نورعلی شوشتری انجام دادند و یا ترورهایی که در عرصهی هستهای ایران بر روی چهار تن از دانشمندان عزیزمان انجام شد که همه و همه مثال هایی از این سیاست کثیف است.
اما آنها این بار هم تمام تمرکزشان را گذاشته بودند برای حذف فیزیکی فرمانده نیروی قدس سپاه؛ سردار قاسم سلیمانی. او که پس از تولد داعش، تلاش های چشمگیری در تاسیس و حمایت از شاخه های نظامی مردمی مانند قوات الدفاع الوطني در سوریه یا الحشد الشعبی در عراق و متحد کردن گروه ها و کشور های مختلف برای جنگ با داعش را داشته است.
شهادت قاسم سلیمانی برای همه ما دردناک است. او به غیر از یک شخصیت کاریزماتیک، دوست داشتنی، مهربان و مقتدر، نماد امنیت ملی ما و ایستادگی در برابر تروریسم هم تلقی میشود. اما اگر تفاوت های موقعیت جهانی و شرایط ویژه ترور فرمانده سلیمانی را در نظیر نگیریم نمیتوانیم تمایزیی جدی بین ترور او و کسانی که به چندی از آنها اشاره نمودیم پیدا کنیم.
پس این تفاوت جدی چیست؟ در اغلب ترور های اشاره شده هیچ دولتی در جهان، مسئولیت ترور را به صورت رسمی نپذیرفته بود اگرچه بعداً اسناد یا شواهدی مبتنی بر دست داشتن این دولت ها در ترور های مختلف آشکار گردید ولیکن خود دولت ها همواره از پذیرش ترور دولتی امتناع ورزیده اند چرا که در صورت پذیرش مسئولیت یک ترور توسط دولتی، قائدتاً آن دولت باید تمام تبعات و هزینه های بعدی آن ترور را هم بپذیرد. همچنین اغلب ترور های گذشته در موقعیت های شخصی افراد انجام شده است نه هنگامی که فردی در یک ماموریت رسمی آن هم به عنوان یک مقام نظامی حکومتی مهمان کشور دیگری بوده است. بنابرین به نظر ما این یک ترور دولتی نادر در تاریخ جهان است که توسط دولت ایالات متحده آمریکا انجام پذیرفته است.
اما تمام این تفاوت ها منجر به یک نتیجه خاص میگردد و آن هم این است که قطعا نحوه پاسخگویی به این ترور متفاوت است و باید به گونه دیگری صورت پذیرد.
هیچکدام از ما شک نداریم که این ترور دولتی یک اقدام نظامی علیه ایران تلقی میگردد و بی پاسخ ماندن اقدام نظامی یک کشور در برابر کشوری دیگر، به معنای از دست دادن اقتدار نظامی کشور مورد تهاجم است و نشانه سلطه پذیری آن. فلذا میتوان به راحتی حتی در اظهارات مسئولین آمریکایی و اروپایی مشاهده نمود که پاسخ ایران به این ترور را امری طبیعی به حساب میآورند.
اما این پاسخ باید چگونه باشد؟
همه ما در این مساله هم نظر هستیم که بدون شک این مساله باید از مسیر های حقوقی، قانونی و از طریق نهادهای بینالمللی مورد شکایت و پیگیری ایران قرار گیرد اما واقعیت اینجاست که استفادهی صرف از اقدامات حقوقی نمیتواند پاسخ مناسبی برای یک تجاوز نظامی محسوب شود و اگر اینگونه باشد عملاً ما فضای تکرارپذیری چنین اقداماتی را به دشمن آمریکایی و یا هر کشور مستکبر دیگری دادهایم.
بنابر گفته آقای تخت روانچی نماینده دائم ایران در سازمان ملل متحد پاسخ ایران به ترور شهید سپهبد قاسم سلیمانی، نظامی است. از این سخن به نظر میرسد که دولت ایران با در نظر گرفتن همه جوانب (که ما به تعدادی از آنها اشاره کردیم) قصد دارد در کنار پیگیری های حقوقی، واژه انتقام سخت را در قالب یک واکنش نظامی به موقع و درخور انجام دهد. بنابراین مسلم است که جمهوری اسلامی برای حفظ اقتدار و امنیت ملی و همچنین جلوگیری از تکرار این فجایع و مانند آن، باید به نوعی مقابله به مثل نماید .
به امید روزی که حداقل نتیجه واکنش ایران، ترک خاک منطقه توسط آمریکا و افزایش قدرت منطقهای ایران باشد. همان چیزی که سردار سلیمانی سالها برای آن مجاهدت کرد .
@anjomanfum