#گوته درباره #بالزاک معتقد است هر چند که او گاه عناصر رمانتیک و چیزهای عحیب و غریب و نامعقول و هولناک به کار می برد اما رئالیستی ژرفتر و عمیقتر از #ویکتور_هوگو دارد که فضا و آدم ها و نشان ها را با دقت به تصویر میکشد اما شخصیتهایش زنده نیستند. جورج لوکاچ در جامعه شناسی رمان مقایسه ارزشمندی میان رئالیستهای قرن نوزده فرانسه کرده است؛ استاندل،بالزاک،هوگو،زولا....او معتقد است که بالزاک با وجود اینکه دوستدار سلطنت است اما چنان به ادبیات و امرواقع وفادار است که امر واقعی که آفریده ناخواسته به ضد جایگاه خودش تبدیل گشته است. رئالیستی که چیزی بیشتر از واقعیتهای خشک دارد همان مازادی که واقعیت را به عرصه هنر و لذت می کشاند. ادبیات محفلیِ که به همت ناشران قدرت گرفته کدامیک نشانی از وضعیت موجود می دهد؟ کدامیک از این محافل و جلسات و صفحات مجازی به جای تعارفات اندیشه ایجاد میکنند؟ اینکه گفته می شود همه چیز سیاسی است معنای همان رئالیست بالزاکی دارد. بحث شعار و خیابان و جبهه گیری نیست مسئله این است که واقعگرایی یعنی این که همه اعمال اندیشهها و احساسات شخص چه بخواهد چه نخواهد و چه بپذیرد و چه نپذیرد پیوندی ناگسستنی با جامعه دارد با مسائل و مصائب آن. از اینجا زاده شده و به اینجا ختم می شود. جامعه یا دیگری لکانی یا شاید اربابِ هگلی است که اساسِ میل و شخصیت را میسازند و پرورش می دهند. شخصیت انتزاعی و حرفهای دورِهمی و قصههای خاله گوزک حتی اگر با تمام جزئیات و سوراخ به سوراخ تشریح شود (در متن هایی که بدون سانسور از آن طرف به دست ما می رسد.) باز هم رئال نیست و حتی رمانتیک #هدایت خودمان هم نیست بلکه سانتیمانتالیسمی است آبکی و بی معنا که رنگ و لعاب فرمی گرفته و آنچه در آن جایی ندارد اندیشه و ژرفاست. جامعه ادبی ما که به واسطه ارتباط عده ای با حلقه قدرت و پول، بخش مهمی از آن از دور خارج شده است و نمونه های قلابیاش همه جا را گرفته، تنها به واسطه خوانش ادبیات و فلسفه و نشان دادن از وضعیت امروز می توانند چون سروی از میان علفزار بیرون بزند. جامعه ای که در آن همه به خودپرستی و خودخواهی خو گرفته اند و بدان تکیه میکنند و تنها وقتی منافع خود را در خطر ببیند به فکر فرو می رود چگونه میتواند به مدنیت برسد. مدنی شدنی که تنها شرط لازم و واجبش ازخودگذشتگی است. این چنین جامعه پنهانکار و خودپرستی تنها با تعمق و شناخت از خود از این پوسته بیرون می آید و به جامعه باز دست پیدا می کند وگرنه هر گذشتنی بازگشتن به همان جای اول است. #مهدی_فاتحی