▪️ببین دخترم! این را بگویم که تو اولین کسی هستی که به بهشت وارد میشوي. این را اکنون که تو اسماء را صدا میکنی که بیاید و رختهاي مرگ را برایت مهیا کند نمیگویم...همیشه گفتهام. یک بار عایشه گفت: چرا اینقدر فاطمه را میبویی؟ چرا به هر دیدار فاطمه، تو جان دوباره میگیري؟ گفتم: «خموش! عایشه! فاطمه بهشت من است،من از فاطمه بوي بهشت میشنوم، رضاي من در گروي رضاي فاطمه است، رضاي خدا در گروي رضاي فاطمه است، خشم فاطمه جهنم خداست و رضاي فاطمه بهشت خدا.»
▪️آن روز که من در خیمهاي نشسته بودم و بر کمانی عربی تکیه کرده بودم یادت هست؟ تو و شوي گرامیات علی و دو نور چشمم حسن و حسین نشسته بودیم و من براي چندمین بار اعلام کردم که: «اي مسلمانان بدانید: هر کسی که با اینان در صلح و صفا باشد من با او در صلح و صفایم و هر کس با اینان به جنگ برخیزد، من با او در ستیزم، من کسی را دوست دارم که این عزیزان را دوست بدارد و دوست نمیدارند این عزیزان را مگر پاك طینتان و دشمن نمیدارند این عزیزان را مگر آلودگان و تردامنان.»
▪️فاطمه جان بیا! بیا که سخت در اشتیاق دیدار تو میسوزم، بیا، بیا که دنیا جاي تو نیست و بهشت بیتو بهشت نیست. راستی! به اسماء بگو: آن کافور که از بهشت برایم آمده بود و ثلث آن را خود به هنگام وفات خویش به کار گرفتم و دو ثلث دیگر آن را براي تو و علی گذاشتم بیاورد. به آن کافور بهشتی حنوط کن دخترم که ولادت تو بهشتی است و وفات تو نیز بهشتی است.
💬برگرفته از کتاب کشتی پهلو گرفته
@Fars_Plus