‌
مرا گویی که چونی؟ چونم ای دوست
جگر پر درد و دل پر خونم ای دوست

حدیث عاشقی، بر من رها کن
تو لیلی شو، که من مجنونم ای دوست

به فریادم ز تو هر روز ، فریاد
از این فریادِ روز افزونم ای دوست

شنیدم عاشقان را می‌نوازی
مگر من زان میان بیرونم ای دوست

نگفتی گر بیفتی گیرمت دست؟
ازین افتاده‌تر که ‌اکنونم ای دوست؟

غزل‌های نظامی بر تو خوانم
نگیرد در تو هیچ افسونم ای دوست

نظامی گنجوی

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment