صبح شرفیاب شدم. کارهای جاری عرض شد. به من فرمودند: این که به وزرا نوشته اید، هر بورس تحصیلی از هر وزارت خانه می دهند، باید در اختیار بنیاد رضا پهلوی بگذارند، صحیح نبود، زیرا آنها بعضی بورسهای اختصاصی دارند، به این جهت من گفتم کمافی السّابق خودشان بورس بدهند. من خیلی ناراحت شدم. عرض کردم، اولاً چه مانع دارد که بورس اختصاصی را هم در اختیار ولیعهد کشور بگذارند. ثانیاً قبلاً از پیشگاه مبارک کسب اجازه کرده بودم. ثالثاً اگر هم کارم غلط بود، اعلیحضرت همایونی نباید پیش وزرا آبروی وزیر دربار خودتان را ببرید. اینها بعد از این برای من تره هم خرد نمی کنند که من یک امر اعلیحضرت را ابلاغ بکنم، بعد خودتان می فرمایید اجراء نکنید. رابعاً اینها نمی خواهند این سرچشمۀ دوست بگیری، از دست آنها خارج بشود که این حرفها را میزنند و این تشبّثات را می کنند. از ناراحتی من شاهنشاه ناراحت شدند، یعنی احساس فرمودند که حق با من است. دستور دادند وضع بورسها را به طور دقیق سؤال کنم.
بعد مرخص شدم. ناراحت بودم. هیئت امنای دانشگاه ملی را تشکیل دادم. خدا رحم کرد امروز دوست من از سفر آمد. بعد از ظهر تمام کارها را رها کردم و با او گذراندم وگرنه دیوانه شده بودم. تا حالا هم که یک صبح است با او بودم
.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 179 و 180
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
پنجشنبه & 1346/9/16
#شانزدهم_آذر

Comments

Be the first to add a comment