✍ استفان رابینز در کتاب خود به نام «53 اصل مدیریت انسانها» مینویسد:
✅ رابین و کریس چند سال پیش از رشتۀ تربیت معلمی فارغالتحصیل و در دو منطقۀ مختلف به عنوان معلم اول دبستان مشغول به کار شدند
■ رابین از همان ابتدا با یک سری مشکلات در کار مواجه شد. فضای کلاسها کوچک بود، در هر کلاس حدوداً 40 دانشآموز حضور داشت و امکانات مدرسه هم حسابی کم بود
■ اما کریس به مدرسهای رفت که کلاسهای بزرگ و با امکانات کاملی داشت، سر هر کلاس تنها 15 دانشآموز حاضر میشد و مدرسه یک دستیار کمکی را در اختیار کریس قرار داده بود
■ این مثال واقعی به ما یک نکتۀ بدیهی اما بسیار بسیار مهم را یادآوری میکند: قطعاً عملکرد کریس بهتر از عملکرد رابین است، اما این تفاوت در عملکرد ارتباطی با انگیزۀ رابین و کریس ندارد
■ در حقیقت، وقتی شرکتی نمیتواند امکانات، ابزارها، منابع و غیره لازم برای کارمندانش را فراهم کند، انگیزه داشتن کارمندان به تنهایی نمیتواند کار را جلو ببرد و شرکت را به موفقیت برساند
■ به بیان دیگر، کارآیی یک کارمند تابع دو عامل متفاوت است: انگیزۀ کارمند و امکانات و منابعی که در اختیار کارمند قرار دارد
■ اگر هر کدام از این دو عامل وجود نداشته باشد، روی کارآیی آن کارمند اثر منفی میگذارد و عامل دیگر نمیتواند عدم وجود عامل غایب را جبران کند
■ این واقعیت به ما گوشزد میکند که چرا ورزشکاران کشورهای در حال توسعه علیرغم تمام انگیزهای که دارند، نمیتوانند بر ورزشکاران باانگیزۀ کشورهای پیشرفته که امکانات خوبی هم در اختیارشان است، پیروز شوند
■ پس هر وقت دیدید عملکرد کارمندانتان در حد انتظار نیست، در کنار ارزیابی انگیزۀ آنها، به منابع و امکاناتی که در اختیارشان گذاشتهاید هم نگاهی بیاندازید (مارکتینگ آز)