«نامه به پسرم»
این سالهای سوگوار را به خاطر بسپار
که جوانی تو،
و میانسالی مرا با خود برد
نوادگانت را،
_اگر دیدی
بر زانو بنشان
و در بیخوابی های شبانه
قصه وار،
آغاز کن :
که ما در روزگاری زیستیم
که گدایانِ معتبر خزاینِ ایمان را به تاراج بردند
و دعاها،
و نفرین ها،
نامستجاب از آسمانها رانده شدند
و سفره های گرسنه بر سجّاده ها شوریدند
از آنان بخواه
خشکسال را بر ما ببخشایند
که در هجوم داس ها و تبر ها،
مجالِ کاشتن نبود
و ما، از طوفان
تنها پایمردی مغلوب،
و گلیم پاره ی سربلندیِ خود را رهانیدیم
به آنان بگو:
که ما،
دست به هیچ جنایتی نیالودیم
نسلِ منقرضی بودیم
که عقوبت ناسزاوار را پذیرفتیم
و بهار را در انجماد
و پرواز را در قفس
باور نکردیم
به آنان بگو :
این سالهای سوگوار را به خاطر بسپارند
و ما را،
که در شرمگاهِ تاریخ،
آسودگی را نه در زیستن
که در مُردن هم نیافتیم
به آنان بگو.......
احمد حیدربیگی
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing