صبح پس از رسیدگی به امور جاری و چند ملاقات شرفیاب شدم. [امیر عباس هویدا] نخست وزیر قبل از من شرفیاب شده بود ولی بعد، شرفیابی من مدتی طول کشید. از هر دری سخن رفت. از سیاست خارجی تا سرماخوردگی شاهنشاه و وضع منزل و خانواده و ساختمان کاخی برای معظم له در کیش در این خصوص عرض کردم، من آن را می سازم ولی نه نقشه آن را به اعلیحضرت نشان میدهم، نه به علیاحضرت. فرمودند: چرا؟ عرض کردم، برای این که اعلیحضرت به علیاحضرت مراجعه می فرمایند و علیاحضرت آن قدر مطالعه خواهند فرمود که موضوع منتفی شود. خیلی خندیدند. عرض کردم، قصر زمستانی برای استراحت لازم دارید، این باید در خلیج فارس باشد. حضور اعلیحضرت در آن جا خود به خود وضع ما را در آن جا مستحکم میکند. قبول فرمودند... عصری سفیر آمریکا را خواستم. اوامر شاهنشاه را ابلاغ کردم. خلاصۀ حرفهایش این بود که به نظرم این مبلغ زیاد است. آیا واقعاً حساب شده چه مبلغ و چه مقدار اسلحه لازم دارید یا نه؟ ترس دیگرش این بود که ما می خواهیم بهانه بگیریم که آنها نه بگویند تا ما اسلحه را از روسها بخریم! گفتم البته ما دست روی دست نخواهیم گذاشت، اگر شما حرکتی نکنید، البته عمل می کنیم ولی حالا چنین معاملۀ فوری در پیش نیست. قدری راحت شد.
📚#خاطرات_اسدالله_علم 🖌#امیر_اسدالله_علم جلد 7 & صفحۀ 181 و 182 تهران، کتاب سرا ویرایش از #علینقی_عالیخانی دوشنبه & 1346/9/20 #بیستم_آذر