📷 پاریس؛ گورستان پرلاشز - آرامگاه غلام‌حسین ساعدی (گوهر مراد)

«‌مادرمان به خاطرِ زندان رفتن‌های غلام‌حسین خیلی عذاب کشید؛ اما هیچ وقت خودش را نباخت و به زانو نیفتاد. در جریانِ زندانِ آخرِ اوین، سالِ ۱۳۵۳ که ساواک به انواعِ حیله‌ها می‌خواست از غلام‌حسین توبه‌نامه بگیرد؛ یکی از ابزارشان همین رابطه‌ی مادر فرزندی بود. مثلاً دکتر صمیم از ساواک زنگ می‌زد که ما الان پیشِ غلامحسین‌ایم، حالش خوب است و احتیاج به نصیحتِ شما دارد. مادر می‌گفت: اگر آنجا هست گوشی را بدهید دستش، اما اگر نیست و می‌خواهید کلک بزنید من به شما می‌گویم، به پسرم بگویید اگر مقاله‌ای، مصاحبه‌ای به نفع شما بکند شیرم را حلالش نمی‌کنم!
به مادرمان می‌گفتند: نصیحتش بکن تا او را پیشِ تو بیاوریم. مادر می‌گفت‌: هیچ حرفی نمی‌زنم، اگر ملاقات هم ندادید، مهم نیست.»

از خاطراتِ
علی‌اکبر ساعدی

غلام‌حسین ساعدی
پزشک و نویسنده

+ حالا بروید بگویید چی بودیم، چی شدیم!
اطلاعات سپاه تروریست پاسداران و ساواک از یک جنس هستند، جنایتکار و بازوی دیکتاتور

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment