🔻 آن هایی که غرفه (یک مشت) خوردند، این ها شدند اکثریت. «فلما جاوزه هو و الذین آمنوا معه»، طالوت از نهر عبور کرد خودش با کسانی که بهش ایمان آوردند، یعنی دو دسته. آن هایی که اصلا نخوردند که «منّا» شده بودند، و آن هایی که خوردند ولی یک مشت. بقیه که سیر خوردند «شرب منه»، از نهر عبور نکردند. آن ها ماندند، جا ماندند، آن ها اجازه عبور از نهر پیدا نکردند. جاماندگان شدند در آنجا. این دودسته مومنان که رفتند رسیدند در مقابل جالوت. وقتی رسیدند در مقابل جالوت، یک دفعه تا دیدند عظمت جالوت را، فلما جاوزه هو و الذین آمنوا مع قالوا لا طاقة لنا الیوم بجالوت و جنوده، آن ها که غرفه خورده بودند (اصحاب یمین) گفتند این جالوت با این عظمتش را ما قدرت مقابله نداریم. چندبار ریزش کردند. اما آن «منّا»ها که اصلا طعم آب را هم نچشیده بودند، ثابت قدم ماندند. «قال الذین یظنون انهم ملاقوا الله»، آن هایی که یقین داشتند خدا را ملاقات میکنند گفتند: «کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن الله و الله مع الصابرین». آن گروه که غرفه ای نوشیدند، تا مقابله نهایی در جنگ هم آمده اند، اما میگویند ما طاقت نداریم. چرا؟ چون نگاهشان ظاهری است. آن عمق خلوص درشان ایجاد نشده است. فکر میکردند اگر یک غرفه را هم نخورند میمیرند. این باور را نداشتند که خدا میتواند حیات برای این ها ایجاد بکند.
🔻 وقتی اینطوری شد... ادامه بحث هم خیلی زیباست که آنجا داوود (از السابقون) سنگ را انداخت در قلاب و زد، قبل از اینکه جنگ شدیدی بخواهد صورت بگیرد ... چون این ها قدم صدق داشتند، دعایشان این بود که «ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا» ، این گروه «من لم یطعمه» با این دعا وارد شدند، لذا بدون اینکه جنگ جدی صورت بگیرد، غلبه محقق شد و لشگر جالوت پراکنده شدند. همه اینها برای محوضت است.
🔻 . پس سنت خدا برای محوضت اهل ایمان است. به تبع اهل ایمان، کفر هم محض میشود. کفر به تبع اهل ایمان محض میشوند. این یک سنت الهی است، در تمام انبیاء بوده است، در تمام تاریخ بوده است، این جریان عینا در هر جایی که تا به حال گفتگو کردیم از انبیاء، جریانات ائمه، جریانات عاشورا، تمام این ها محقق است. این سنت محوضت. الی ما شاء الله آیات دارد در قرآن (سوره نور آیات ۳۵ به بعد، سوره توبه آیات ۱۶ به بعد، سوره فتح آیه ۲۵، سوره انفال و...)
🔻 هر جا دیدید کفار دارند مومنین را تصفیه ایمانی میکنند، یعنی دارند جدا میکنند، دور میکنند، طرد میکنند، این ها را اخراج میکنند، اگر جدا بشود بین ایمان و کفر، «لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً» (فتح، ۲۵)، اگر مؤمنان از کافران جدا بودند قطعاً کافران را عذاب دردناک میکرديم. میگوید اگر اهل کفر به مرتبه محوضت ایمان رسیده بودند، یعنی دیگر مؤمنی در بینشان نبود و از این ها هم افراد مومنی به دنیا نمی آمد، یعنی اینها مثل قوم نوح در کفر چنان محض میشدند که هیچ استعداد ایمان درشان نمانَد ولذا مؤمنی هم در صلبشان بدنیا نیاید، که «لایلدوا الا فاجرا کفارا»، آنگاه برای آنها عذاب قطعیست که «لعذبنا الذین کفروا منهم عذابا الیما».
🔻 «انه کان لله عز و جل ودائع مومنون فی اصلاب قوم منافقین»، خداوند متعال در قوم منافقین ودایع مؤمن قرار داده بود، این از آن بحث های عالی عالی است، «و لم یکن علیّ - صلوات الله علیه- لیقتل الآباء حتی تخرج الودایع». امیر المومنین کسی نیست که استعدادی را از بین ببرد. کسی که به دست علی کشته بشود، باید تا مراتب آخری که از این فرد نسلی بعد نسل ایجاد میشود، درش مؤمن امکان وجود نداشته باشد. یعنی «لایلدوا الا فاجرا کفارا» باشد. کی به دست امیر المومنین کشته میشود؟ فقط کسی که لایلد الا فاجرا کفارا است. لذا مهدور الدم داشتیم، جنگ کرده است حضرت، ولی آن ها به دست حضرت کشته نشدند. پس هر کسی به دست امام کشته بشود، «لایلدوا الا فاجرا کفارا» است. یعنی این تا اعقابش هم امکان صلاح درش نبوده است. لذا میفرماید چرا امیر المومنین بعضی از این منافقین را از بین نبرد؟ چون ودایع مؤمنین در صلبشان بود. مثلا محمد بن ابی بکر کیست؟ یار ولایی امیر المومنین (علیه السلام) است، حضرت میفرمایند او به منزله فرزند من است. وقتی اسماء با امیر المومنین ازدواج کرد، بعد از جریان ابی بکر، محمد سه ساله بود که در خانه امیرالمومنین بود و همانجا رشد کرد. چون اسماء قبلا همسر ابوبکر بود و بعد مرگ ابوبکر، امیرالمومنین او را گرفت. وقتی امیر المومنین او را گرفت، محمد بچه ای سه ساله بود. حضرت میفرماید محمد فرزند من است از صلب ابی بکر. این ها هم از عجائب الهی است. این ودایع باید خارج بشود. این سنت محوضت در نظام وجود است که خدا میخواهد این محقق بشود.