"
بایدن فانتزی در دنیای ما"
هادی خسروشاهین، روزنامهنگار و تحلیلگر روابط بینالملل، در یادداشتی برای "راهبرد" نوشت:
اول ژانویه۲۰۲۱ است؛ بایدن کلید کاخ سفید را از ترامپ تحویل گرفته است و هنوز چند ساعتی از شروع ریاستجمهوریاش نگذشته که در فرمانی بازگشت ایالاتمتحده به برجام را اعلام میکند. همهی تحریمهایی که در چارچوب کمپین فشار حداکثری در دورهی ترامپ اعمال شد، به کنار مینهد.
در گام بعدی، احتمالا فردی در قد و قوارهی جک سولیوان را مامور گفتوگو و مذاکره با ایران میکند تا همه چیز به ۱۴ ژوئیه۲۰۱۵ یعنی زمان امضای برجام در وین بازگردد.
این جملات روایتی از آیندهی در دسترس و امکانپذیر نیست؛ بلکه اینها همه ساخته و پرداختهی ذهن ایرانی است، تفاوتی هم نمیکند که این فرد در چه مقام و موقعیتی قرار داشته باشد.
همه در آفرینش و خلق این دنیای فانتزی با یکدیگر اشتراکنظر دارند. اما بیگمان، هزینهی چنین تصوراتی از آمریکای پس از ترامپ وقتی افزون میشود که فرد خیالپرداز در جایگاهی مهم در حیطهی تصمیمگیری سیاسی قرار داشته باشد. ازهمینرو، ضروری است قدری این دنیای فانتزی را برهم زد و خواب و خیالها را آشفته کرد.
بهتر است در گام اول به سراغ آن ستون محوریای برویم که همهی این خواب و خیالها به آن تکیه دادهاند. آن مفروضهی بنیادین این است که دولت اوباما و بهطورکلی دموکراتها همواره از سر آشتی با ایران درآمدهاند.
البته، مولفهها و نشانههایی نیز وجود دارد که تا حدی این ادعا را تایید میکند؛ ازجمله برجام. اما آنچه در این میان مورد غفلت قرار میگیرد تا دنیای مطلوب ایرانی ساخته و پرداخته شود، تحولات قبل و بعد از توافق جامع هستهای است.
از نظر دیپلماتها و سیاستمداران ارشد دولت اوباما، آنچه ایران را در نوامبر۲۰۱۳ به پشت میز مذاکرات آورد، موازین و هنجارهای اخلاقی و پرنسیبی نبود؛ بلکه تحریمهایی بود که حداقل از ژانویه و مارس۲۰۱۲ بهطور جدی مورد پیگیری قرار گرفت (تحریم نفت و بانک مرکزی ایران).
اما صرفنظر از این مساله آنچه مهم است، هدفگذاری دولت اوباما از به سرانجام رساندن برجام بود. واقعیت این است که پس از انقلاب۱۹۷۹، ایران به یک معمای همیشگی و چالشساز در سیاستخارجی آمریکا تبدیل شده است. به همین دلیل، هر دولتی در واشنگتن تمام تلاش خود را میکند که مطابق با ایدهها و نظریات استراتژیستهای خود این معما را حل کند.
اما راهکار خاص دولت اوباما حل تدریجی و گامبهگام معمای چهار دههای ایران بود. این دولت پروژهی خود را از فوریترین و اضطراریترین بخش این معمای سخت یعنی برنامهی هستهای آغاز کرد؛ اما به این امید که پس از رفع و رجوع این بخش، وارد فازهای دیگر حل معما شود.
درواقع، برنامهی موشکی، نقش منطقهای، تروریسم و غیره به ترتیب در مراحل دیگر این استراتژی کلان دموکراتها قرار داشتند.
اوباما در نامهای که اسفند سال۱۳۹۴ یعنی تقریبا ۹ماه پس از امضای برجام خطاب به حسن روحانی نوشته بود، از این برنامهی خود بهطور رسمی رونمایی کرده بود.مفاد این نامه هیچگاه علنی نشد؛ ولی منابع مطلع در آن مقطع زمانی این نکته را بیان میکردند که اوباما در این نامه از آمادگی واشنگتن برای حل سایر مسائل باقیمانده با ایران خبر داده بود. مجید تختروانچی در گفتوگویی که در سال۱۳۹۷ با وی داشتم، بهطور ضمنی اصل وجود این نامه را تایید کرد.
احتمالا در راستای محتویات همین نامه بود که روحانی در پیام نوروزی سال۱۳۹۶ در لفافه از برجام ۲ و ۳ سخن گفت؛ اما واکنش رهبری طی سخنرانی سالیانه در مشهد در همان برههی زمانی هرگونه طرح و برنامه برای تداوم مذاکرات میان ایران و آمریکا را مسدود کرد.
چنین انسدادی برای استراتژیستهای دولت اوباما معنای مهم و درعین حال ناامیدکنندهای داشت: «معمای ایران به طور تدریجی و گامبهگام حلشدنی نیست». اما این نتیجهگیری در مقطع زمانیای حاصل شده بود که حداقل بخشی از تحریمهای ایران ازجمله در زمینهی نفت، بانک مرکزی و کشتیرانی تعلیق شده بود.
به همین دلیل، اوباما تلاش کرد در یک سال باقیمانده به پایان دولتش رفتار کجدارومریزی را در قبال اجرای برجام اتخاذ کند؛ یعنی تا آنجا که ممکن بود در حوزهی لغو تحریمهای ثانویه تعلل بورزد تا اهرم فشار را برای بازگرداندن ایران به میز مذاکرات بهطور کامل از دست ندهد.
بهطور مثال، صدور مجوز فروش ایرباس و بوئینگ تا جایی که ممکن بود به تعویق انداخته شد و سرانجام پس از ۱۱ماه موافقت با این فروش عملیاتی شد. اما کار به همینجا نیز ختم نشد..
🔅متن کامل یادداشت را در لینک زیر بخوانید:
https://telegra.ph/بایدن-فانتزی-در-دنیای-ما-07-21