که دیواریست نه از سنگ
که از تن‌هایی آوند‌دار
و ریشه در خاک
سر بر آسمان و سینه گسترده
نگاه را می‌خشکانند
و پای را از رفتن باز می‌دارند
و من اسیر این دیوارِ باز و بی ‌درم،
تا تو آنسوها،
دستانت را برای کبوترانی که تشنه‌اند،
آشیانی کنی پر از شکوفه‌ و ابر
و برای بهار قصه‌گوی پروازشان شوی!

۳۰ تیر ۰۲
بهاره قادری

Comments

Be the first to add a comment