در دهه های ۴۰ و ۵۰ خورشیدی یک گفتمان ضدتوسعه ی ملی شکل گرفت که ریشه در اسلامگرایی و افکار چپ تحصیلکرده های آنزمان داشت.
جامعه دیندار آن دوره وقتی کلوپهای شبانه و دیسکوها و کابارهها را میدید و همزمان پای منبر آخوندها و شریعتی ها مینشست و به گوشش میخواندند که غرق شدن در ظواهر
مادی دنیا گناهی بزرگ است و مستوجب کیفر الهی ! و از آنطرف چپها همه مظاهر توسعه و مدرنیسم را در کلمه غربزدگی که در آن برهه بسیار مذموم شده بود، خلاصه میکردند و
اینگونه جا انداخته بودند که مسئول تمام بدبختیهای کنونی جامعه ایران و خلقهای تحت ستم سیاستهای غرب و امپریالیسم است !
وحشت میکرد و در ضمیر ناخودآگاهش دشمنی با توسعه و پیشرفت و شخص شاه که مجری آن بود شکل میگرفت .
شاید برخیها مخالف باشند اما این یک حقیقت است که پس زمینه های قوی دینداری در جامعهی آنروز در روند شکلگیری این ایدئولوژی ضدتوسعه بسیار موثر عمل کرد.
مردمی که کتاب نمیخواندند و تحصیلکرده هایی که کتابهای شریعتی و آل احمد و لنین در افکارشان رژه میرفت بعلت دورشدن از مصیبت های دوران قاجار و فراموشی آنها درک درستی از مسیر دشواری که از انقلاب مشروطیت تا آن دوره پیموده شده بود تا رعیت بدون هیچ حق و حقوق قاجاریه را به شهروندان دارای حقوق و آزادیهای اجتماعی پهلوی تبدیل نماید خواسته یا ناخواسته ابزار دست نیروهای شروری شدند که هدفشان به قدرت رساندن و بسط ایدئولوژی وحشت و ترورشان بود .
آنهم به قیمت نابودی کشوری که موانع بزرگ را در راه رسیدن به توسعه و عبور از جهان سوم به اول پشت سر گذاشته بود و زیرساختها به گونه ای در حال بنانهادن بود که ایران را وارد دنیای جدیدی میکرد که کمترین دستاوردش توسعه ی پایدار و رفاه ایرانیان در دهه های پیش رو بود.
➖➖➖@PN_KFP