This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آن که دانست زبان بست
وان که می گفت ندانست
چه غم آلوده شبی بود!
وان مسافر که در آن ظلمت خاموش گذشت
و برانگیخت سگان را به صدای سم اسبش بر سنگ
بی که یک دم به خیالش گذرد
که فرود آید شب را
گویی...
همه رویای تبی بود
چه غم آلوده شبی بود!

#احمد_شاملو
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment