✝️دین و تقلیل کمونیستها به عامل مادی اقتصاد💵بخش1
#نقد_کمونیسم

کمونیستها قرائتی مشکوک و نارسا از تاریخ دارند که قصد دارند آن را مثل لوح 10فرمان موسی به همه به مثابۀ حقیقتی تخطی ناپذیر قالب کنند.

در واقع واضعان ایدئولوژی کمونیستی احکامی را به عنوان علم جامعه شناختی وضع نموده اند و کمونیستها هم بدون سنجیدن و مقابله با شرایط خود مدام تکرار مکررات میکنند.

یکی از مهمترین احکام روبنا بودن همه چیز اعم از علم، فرهنگ و سیاست و مذهب و قرارگیری ذیل زیربنای مادی(اقتصادی)است.یعنی تقلیل بینش به هستی و وجوهِ متکثرِ سیاسی، فرهنگی،اجتماعی به یک«تک عامل»تعیین کننده (اقتصاد)که در تحلیل نهایی همواره بر صدر می نشیند.

📍برای مثال این حکم کمونیستی که باید بی چون و چرا پذیرفت که مذهب را طبقۀ مسلط و بالا برای تحمیق طبقه فرودست فراهم کرده(تئوری توطئه)را میتوان در خاورمیانه به سنجش گذاشت.بنیادگرایی دینی حاکم در این منطقه چه پایگاه اجتماعی جز طبقات فرودست و وامانده اجتماعی داشته است؟پایگاه اجتماعی اکثر رهبران و مدیران بنیادگرایی خاورمیانه فرودست ترین طبقات اجتماعی بوده که اگر هم اکنون به مال و مکنتی رسیده اند اما همچنان حتی به لحاظ فرهنگی در طبقات فرودست قرار دارد و مشابهت عمیقی دارند.پس حداقل در محیط زندگی ما چنین حکمی درست نیست وقتی پایگاه اجتماعی دین نه از بالا که در پایین هرم طبقاتی قرار داشته و دارد.

📍پیشفرض دیگر کمونیستی دین را به ابزار بیگانه سازی فرو می کاهد،یعنی برای رفع ازخودبیگانگی برداشتن سد دینی ضروری جلوه می دهند.ابتدا در این قرائت ضد آزادی ما با بنیان مشکوک تز تقابل داریم.خود انسان را بر چه اساسی "خودی غیر دینی" در نظر گرفته اند؟چرا بینش ریشه دار دینی و آیینی که قدمتش به دوران غارنشینی بر میگردد را باید بیگانه با ذات(!)بشر در نظر گرفت؟این خود ماتریالیستی کمونیستی که دین از خود بیگانه میکند چه اعتبار و ارزشی برای ما(خارج از ایدئولوژی کمویستی)دارد؟چرا ما نباید خود را بر مبنای انسان معتقد و دیندار قرار دهیم؟
🔘حال اصولا اعتقادات قلبی و فردی انسان مختار مدرن چه ربطی به غیر دارد که آن را ضروری یا غیر ضروری یا عامل بیگانه ساز بدانیم؟

می بینیم که تمام سخن علاوه بر اینکه بر روی هوا بنا شده،با تساهل و آزادی و رواداری و پلورالیسم هم تعارض دارند.

▪️حتی مارکس جدایی دولت از جامعه مدنی که متضمن آزادی است را هم در جهت کمک به بیگانه سازی دانسته و معتقد است این جدایی که دین را به قلمروی فردی محیط میکند هم کافی نیست و باعث می شود از خود بیگانگی استمرار یابد و فرد در زندگی خصوصی دیندار باقی بماند!

📍این حد از دخالت در امر خصوصی نزد مارکس هیچ کمکی به تساهل و آزادی مذهبی نمیکند و باعث می شود دیندار پیشاپیش در موقعیت متهم به از خود بیگانگی قرار بگیرد،پس رویکرد رادیکال مارکس نقایص جدی دارد.

هیچ جنبش بشری نمیتواند گرایشی چنین سیال و متغیر و درونی را مخالف «خود»بشری دانسته و بزداید.
«خود»بشر مگر از هوا نازل میشود؟خود متشکل از فرایندیست تکاملی که در گذار از هستی قوام گرفته پس "خودِ دینی" هم بخشی از خودهای متکثر بشر بوده و هست و خواهد بود.
@cafe_andishe95

Comments

Be the first to add a comment