سپهبد حسین آزموده (۱۲۸۵-۱۳۷۷)

افسر نظامی و دادستان ارتش
بازپرس دکتر محمّد مصدّق نخست‌وزیر پس از بازداشت

تحلیل تیمسار آزموده از اشتباهات شاه و فروکاست شأن سلطنت

س- شما فرمودید شاه حافظ قانون اساسی است و من حالا می‌خواهم این سؤال را از شما بکنم که آیا مطابق همان قانون اساسی شاه حق داشت که احزاب را تعطیل کند و خودش حزب سیاسی باز بکند؟

ج- ابداً. این‌ها گاف‌هایی است که اعلی‌حضرت فرمودند. ابداً [حق نداشت]، شاه چه‌کار دارد به حزب؟ یک ایراد عمده بنده [به او] این بود که... متأسفانه پسرشان هم، [رضا] پهلوی، آنچه که می‌دانم همان طبیعت را انجام می‌داد.
شاه برای چه این‌قدر مصاحبه می‌کرد؟ به سر خود من، من بارها همین را به همان جمشید آموزگار و به آقای دکتر [منوچهر] اقبال، آن وقتی که بود و این حرف‌ها نبود، به آقای [اسدالله] علم، که این حرف‌ها نبود می‌گفتم. اوّلین باری که شاه مصاحبه کرد بعد از سلطنت. خوب خاطرم هست. یک خبرنگاری روی اسرائیل از او یک سؤالی کرد. ایشان نمی‌دانم چه جوابی داد که تقریباً جنجال عمومی و دنیایی فراهم کرد. من به مرحوم [عبدالله] هدایت رئیس ستاد رفتم گفتم: «قربان، خبرنگار که می‌آید آماده است چه سؤال بکند. اعلی‌حضرت که [برای هر سوالی] آمادگی ندارد.»

[...] اصلاً اعلی‌حضرت چرا مصاحبه کرد؟ این را بنده در آن زمان گفتم. ولی رسید [به جایی‌] که تقریباً هر روز اعلی‌حضرت مصاحبه می‌کردند. هر روز. شأن مقام سلطنت...، البتّه توجّه بفرمایید این عرایض را هیچ وقت یک آمریکایی نمی‌تواند درک کند بنده چه می‌گویم. بنده از لحاظ خون و خوی ایرانی می‌گویم. شأن مقام سلطنت به این است که کمتر توی مردم بیاید. این را به یک آمریکایی بگویید علاوه بر این‌که نمی‌فهمد می‌گوید: «این یارو قزّاق است، دیکتاتور است.»

ایرانی خوی‌اش این است. مقام سلطنت را چرا محترم می‌داند؟ برای این‌که کمتر او را می‌بیند. [...] خوب، به مرور زمان اعلی‌حضرت شده بود [مثل] بنده. یعنی شأن بنده بالاتر بود [از شاه] شاه خودش خودش را دستمالی کرد. توجّه می‌فرمایید؟ بنده همه‌ی این‌ها را تجزیه و تحلیل کردم. حزب رستاخیز از عمده‌ی اشتباهات [شاه بود]. واقعاً عمده‌ی اشتباهات آن هم از طرف شاه. خوب، لااقل این [حزب] را می‌گفتی نخست‌وزیر درست می‌کرد.

س- تیمسار شما وقتی که صحبت از رضاشاه فقید می‌کردید، گفتید که ایشان به تمام جزئیات کارها رسیدگی می‌کرد و می‌آمد حتّی در سربازخانه حتّی غذای سربازها را می‌چشید ببیند که چه فرمی است. آیا فکر نمی‌کنید که محمّدرضا شاه پهلوی هم تقریباً می‌خواست که همان روش را انجام بدهد و به همین علت بود که خودش را وارد تمام جزئیات امور می‌کرد؟

س- نخیر. دو چیز مختلف بود. رضاشاه مردی بود دل‌سوخته، از میان مردم برخاسته، گرسنگی کشیده، پابرهنگی کشیده، ذلّت کشیده، خفّت کشیده، دل‌سوخته. ایشان [محمدرضا شاه] پادشاهی بودند که از بچّگی در دربار بزرگ شده، در ناز و نعمت. تحصیلات سوئیس داشته است، دموکرات‌منش. این دوتا اصلاً نه خیر، ایشان می‌خواستند ژست دموکراسی، دموکرات‌منشی را بازی کنند. توجّه می‌فرمایید؟

در عین حال می‌خواستند یک چیزی مثل پدرشان بشوند. این است که این دوتا جور در نمی‌آمد. همین، نتیجه‌ی این بود. همان مثل عامیانه‌ای که «شتر‌سواری دولّادولّا». ای‌کاش مثل پدرش بود. ای‌کاش دیکتاتور بود و ای‌کاش واقعاً دموکرات بود. شاهی بود که نخست‌وزیر مسئول است، وزیر مسئول است. نه این بود نه آن. نمی‌دانم، می‌توانم [منظورم را برسانم]

س- دقیقاً متوجّه فرمایش شما هستم. کاملاً روشن است.

ج- یعنی از نظر عامّه، عامّه که عرض می‌کنم سبزی‌فروش و بقّال و چقّال، هر ناروایی که به بقّال می‌شد که رفتگر می‌کرد، به پای شاه می‌گذاشتند. کار به اینجا رسیده بود. [...] وضعیت این‌جوری شده بود. [رفتار بد یک رفتگر راه هم] به حساب دستگاه سلطنت می‌گذاشت. حالا شاه که با رفتگر کاری نداشت. سیستم این‌جوری شده بود. این‌ها سِر است.

این همان شاهی بود که خوب خاطرم هست، وقتی پدرش رفت، همه نگران بودند که چطور از کاخ سلطنتی برود مجلس قسم بخورد. همه نگران بودند می‌گفتند توی راه… اوضاعی بود. مملکت شلوغ و پلوغ، قزّاق و فلان. مردم ماشین این را به تمام معنی روی شانه بردند. این همان شاه بود. این همان شاهی بود که وقایع آذربایجان شد واقعاً مردم هواخواهش بودند. این را کشاندند به آن ورطه. همه‌ی آنهایی هم که کشاندند به نظر من خائن نبودند. خیلی معذرت می‌خواهم از این لغت، پفیوز بودند، بی‌لیاقت بودند. بی‌عرضه بودند. وزیر بود ولی وزیر نالایق. [...] این‌ها را به حساب نمی‌گذارند همه‌اش می‌گویند: «کارتر ایران را به این روز انداخت.» نخیر، بنده قبول ندارم کارتر انداخت. کارتر می‌خواست چه بسا، ولی او نینداخت بنده انداختم.

Comments

Be the first to add a comment