تاریخچه «شکل زندگی»
مقدمه:
شکی نیست که نوشته¬های ویتگنشتاین موجی نو و جدالی تازه در فلسفه و در میان دانشمندان سایر رشته¬ها ایجاد کرد که موجب بازنگری در بسیاری از روش¬ها، مفاهیم و پرسش¬ها شد. در واقع حلقه وین نتیجه همین موجی است که ویتگنشتاین با آثار خود به وجود آورد. این جدال درمورد یکی از مفاهیمی که در فلسفه متاخر ویتگنشتاین نیز ارائه شده، به وجود آمده است. مفهومی به اسم «Lebensform»، «Lebensformen» و «Form des Lebens» که به انگلیسی «Form(s) of life» و «way of life» و در فارسی «شکل زندگی» و «شکل¬های زندگی» ترجمه شده است. هر چند که خود ویتگنشتاین از واژه شکل زندگی فقط پنج بار در کتاب کاوش¬های فلسفی (سه بار در بخش اول و دو بار در بخش دوم) و به صورت خیلی معدود در سایر آثار استفاده کرده است (یک بار در کتاب «در باب یقین» و حدود 20 بار در یادداشت های منتشر نشده) اما راهی که وی از این مفهوم استفاده کرده است موجب به وجود آمدن جنبشی در میان فلاسفه شده است.
شکل زندگی اصطلاحی نظری نیست که ویتگنشتاین اختراع کرده باشد و حتی اصطلاحی تئوریکی که دیگران اختراع کرده باشند، نیز نیست، چرا که اگر اصطلاحی تئوریک متعلق به یک تئوری تجربی بود، با رد این تئوری باید این واژه نیز منسوخ شود، به عنوان مثال «فلوژیستون» که منسوخ گشت. از طرف دیگراین یک اصطلاح فنی، مانند «تابع صدق» یا «ارزش صدق» نیز نیس، چرا که اصلاً یک اصطلاح فنی نیست. این واژه تاریخی طولانی قبل از استفاده وی دارد و بعداً نیز در سایر زمینه¬های علمی مورد استفاده قرار گرفت و در حال حاضر نیز در بسیاری از رشته¬ها همچون زیست¬شناسی، انسان¬شناسی، روانشناسی، تاریخ، مهندسی، علوم کامپیوتر، زیست شناسی نظری و الخ مورد استفاده قرار می¬گیرد.
اما چه ما این واژه را دارای نقشی محوری در فلسفه ویتگنشتاین بدانیم و چه ندانیم بی¬شک به عنوان ابزاری فلسفی، بخشی از روش درک فعالیت فلسفی وی و یک نشانه جزئی از تغییر جهت فلسفه زبان و منطق و فلسفه ریاضیات در کارهای او است. واژه¬ای که بعدها در سنت فلسفه¬ی قاره¬ای و تحلیلی بسیار مورد پذیرش واقع گشت و به یکی از مناقشه¬برانگیزترین مفاهیم در فلسفه متاخر ویتگنشتاین شد. بنابراین به نظر می¬رسد کاری ارزنده باشد تا با بررسی فلسفی-تاریخی این واژه شروع به پیدا کردن ردپای آن در تاریخ اندیشه کرد تا از این طریق بیشتر آبشخور فکری فیلسوف مشخص و از طرف دیگر کمکی باشد برای هرچه بیشتر فهم کردن ایده¬های ویتگنشتاین و همچنین تفاوت¬ها و تشابهات وی با پیشینیان و هم-عصرانش. اما با توجه به بعضی از تفاسیر ویتگنشتاین در گذر زمان استفاده از این واژه از یک دیدگاه کثرت گرایانه و تجربی به سمت یک دیدگاه مونیستی و از برخی جنبه ها استعلایی تحول پیدا کرده است، عقیده¬ای که در اینجا امکان بسط آن وجود ندارد و از طرف دیگر برخی معتقدند که «شکل زندگی» عبارتی کاملاً مبهم است، که پیامدهای مشخص و محکمی ندارد و اشتباه است که بدنبال درک درست و واضح ازآن بگردیم.
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️