سال به سال
هر سال
یک سین ساده
از سفره هفت سین ما کم میشود
چرا...؟
رویا میپرسد
رویا دختر یکی از کارگران همین خط واحد است
سال به سال
هر سال
هزار مشق دشوار
بر شب تکلیف و ترانه ما تحمیل میشود
چرا...؟
چرا نمیگذارند کسی
در امتحان آسان نان و سرپناه قبول شود؟
امید میپرسد
امید فرزند یکی از کارگران نیشکر تلخاب است
سال به سال
هر سال
...
(بگذار سخن بگویم!)
واژهها
بیوثیقه آزاد نمیشوند
این کیفر خواست تبانی ما با ترانه زندگی ست؟
نه رویا میپرسد و نه امید
من میگویم
پدر من هم
یکی از کارگران خسته همین جهان بود
سال به سال
هر سال
صحبت از نفت و چراغ و سپیدهدم است
صحبت از سفره گشودن صبح است
صحبت از علاقه عجیبی به اسم عدالت است
اما پردهها تاریک
پدرها خسته
سفرهها خالی ست
سال به سال
هر سال
...
(بگذار سخن بگویم!)
بگذار هر چه میخواهد ببارد
ببارد از سنگ، از سیاهی، از سکوت
ما نومید نمیشویم
ما همچنان
سفره بیسین خانوار خویش را
با الفبای تمام عیار عشق میآراییم
این را من نمیگویم
مادران ما میگویند.
سیدعلی صالحی
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing