بزرگترین قتلعام تاریخ در سه روز، چیزی فراتر از یک کشتار رخ داد؛ جنایتی سازمانیافته علیه زندگی عادی. علیه آدمهایی که نه در میدان جنگ بودند، نه سلاحی داشتند، و نه انتخابی جز زنده ماندن. خیابانها به گورستان بدل شدند و خانهها به اتاق انتظارِ خبر مرگ. این بزرگترین قتلعام تاریخ معاصر ایران بود؛ نه فقط بهخاطر تعداد کشتهها، بلکه بهخاطر سکوتی که بعد از آن آمد. سکوتی سنگینتر از گلوله. سکوتی که در آن هیچ مسئولی پاسخگو نشد، هیچ دادگاهی تشکیل نشد، و هیچ نامی خوانده نشد. انگار خون میتواند روی آسفالت خشک شود و بعد، همهچیز «عادی» شود. انگار عدالت یک گزینه لوکس است؛ چیزی که میشود به تعویق انداخت یا کاملاً حذفش کرد.