کتاب اپرای سه پولی و صعود و سقوط شهر ماهاگونی را برتولت برشت در اواخر سال ۱۹۲۸ نوشت. این اثر نیز مانند اغلب قطعههای او دارای ظاهری ساده است: سه مجرم که تحت تعقیب هستند، در اثنای گریز به ساحل رودخانهای میرسند. تصمیم میگیرند که در آنجا شهری بنا کنند و نام آن را «ماهاگونی» بگذارند و چنین نیز میکنند.
شهر به سرعت ساخته میشود، ولی دیری نمیپاید که جای مناسبی برای صاحبان زر و مردم خوشگذران میگردد. به زودی ماهاگونی شهرت مییابد و از همه نقاط جهان مردمی که آرامشی بیدردسر میجویند، به آنجا روی میآورند. از آن شمار، هیزمشکنی است که با دوستانش در جستوجوی نیکبختی از آلاسکا به ماهاگونی میآید. اما ظاهرا بخت با او همراه نیست، زیرا اندکی نمیپاید که در ماهاگونی بحرانی عظیم آغاز میشود. از آنجا که در این شهر قدرتی جز پول حکم نمیراند، مردمی هم که به علتی پول خود را از کف میدهند، جز مرگ راهی ندارند. اندک اندک آمار جنایات بالا میرود، بهای اجناس به طرز سرسامآوری صعود میکند و زورمندان جز به نابود کردن ضعیفان و تصاحب مال آنان به چیزی نمیاندیشند. هیزمشکن تصمیم میگیرد از ماهاگونی رخت سفر بربندد، اما دوستانش برای او مزایای زندگی در آنجا را بر میشمارند: مشروب ارزان، سیگار خوب، رودخانه زیبا، طراوت شبانگاهی اما هیزمشکن میگوید: «
چه فایده، ماهاگونی شما، هرگز کسی را خوشبخت نمیکند.»
📕 اپرای سه پولی، صعود و سقوط شهر ماهاگونی
🖌برتولت برشت
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing