"بامداد خمار" و دلایل موفقیت آن

محمدامین مروتی


"بامداد خمار" رمانی نوشتهٔ فتانه حاج سیدجوادی است، که در سال ۱۳۷۴ منتشر شد. این کتاب در حدود ۳۰۰ هزار نسخه فروش داشت و به چندین زبان خارجی نیز ترجمه شد.
اینکه چرا این کتاب چنین گل کرد، دلایل زیادی دارد.
یکی از این دلایل زبان ساده و روان و در عین حال منسجم و محکم قصه است. دلیل مهمتر این است که قصه از تجارب واقعی اجتماعی سخن می گوید. تجاربی که کمابیش همه خوانندگان با آن سرو کار داشته اند.
قصه رمان، حکایت ازدواج ها ناموفقی است که در اثر اختلاف فرهنگی و طبقاتی رخ می دهند.
مصادف شدن انتشار این قصه با جابه جایی های طبقاتی پس از انقلاب هم می تواند عاملی در استقبال از آن بوده باشد. تفاوت این قصه با همه قصه های مطرح تا آن روزگار، نقد فرهنگی طبقات فرودست است. تا آن زمان طبقات فرودست بی عیب بودند و طبقان فرادست ستمگر و بی ملاحظه.

قصه در ابتدای حکومت رضا شاه می گذرد و محبوبه دارد قصه زندگیش را برای برادرزاده اش سودابه تعریف می کند تا برای او عبرت گردد و او را از ازدواج با انسانی متفاوت از فرهنگ و طبقه اش منصرف گرداند.
محبوبه، دختری از خانواده ای اشرافی، در سن 15 سالگی، عاشق شاگردِ نجار سر کوچه می شود و علیرغم مخالفت خانواده با او ازدواج می کند و کم کم در زندگی واقعی آینه عبرت می شود. رحیم و خانواده اش بی فرهنگ و بددهن اند و نسبتی با خانواده محبوبه ندارند. از همه اینها گذشته رحیم شرابخواره و زنباره هم هست و دست بزن هم دارد. تو گویی از محبوبه انتقام طبقه اش را می گیرد.
محبوبه یک بچه دارد و دوباره آبستن است ولی دیگر نمی خواهد از رحیم بچه دار شود. بچه اش را با کمک ماماهای محلی سقط می کند و نازا می شود و همین بهانه به دست رحیم می دهد که زن بگیرد و....
قصه ای که اینچنین از زبان محبوبه روایت می شود، به شدت تاثیرگذار و خواندنی است و باعث می شود خواننده با قربانی ماجرا، احساس همدلی فراوانی کند. قصه چنان پر کشش است که مایه های نبدیل شدن به یک فیلم سینمایی خوب و حتی یک سریال پر مخاطب را دارد.

گفته اند نقطه ضعف رمان در نتیجه گیری کلی آن نسبت به طبقات است. آیا هر کس از طبقه فرودست باشد بی فرهنگ است یا رحیم در این میانه شخصی است که نمی توان به جامعه تعمیمش داد؟
اتفاقاً پدر محبوبه نیز زنباره و شرابخواره است و دلش پسری می خواهد که جای او را بگیرد. بنابراین قصه علاوه بر جنبه ی طبقاتی و فرهنگی اش، نقد جامعه مردسالار نیز هست. اما محور قصه، عاقبت عشق های رمانتیکی است که بی توجه به تفاوت های فرهنگی اند.
همین سوال باعث شد که کتابی به نام "شب سراب"به قلم خانم ناهید پژواک در پاسخ کتاب فتانه حاج سید جوادی نوشته شود. کتابی به نام که از قول رحیم و در دفاع از رحیم نوشته شده است و نویسنده بامداد خمار را متهم کرده که یکجانبه به قاضی رفته است. این کتاب نیز به چاپ های متعدد با حدود دویست هزار نسخه رسید.

بامداد خمار و داستان عامیانه:

فروش غیرمنتظره بامداد خمار"، روشنفکران ایرانی را به واکنش واداشت. آن ها که گرایش نسبتا کانونی و چپ داشتند، آن را مصداق ادبیات عامه پسند دانستند.(مثل گلشیری) و کسانی هم از آن دفاع کردند(مثل نجف دریابندری و بهاءالدین خرمشاهی)
مبنای نقد هم این بود که خانم سیدجوادی اخلاقیات نیکو را به طبقه فرادست نسبت داده و تمام رذائل را به طبقه فرودست.
نگرش با ذهنیت طبقاتی نوعی تقلیل ادبیات به سیاست است و عاجز از توضیح اقبال گسترده به چنین نوشته هایی است.
خود خانم سیدجوادی می گوید قصدم بیان اختلافات فرهنگی بوده نه اختلافات طبقاتی. بسیاری از شخصیت های رمان که از طبقه برخوردار هستند(مثل اصلان و پدرش عطاءالدوله) نیز مورد طعن و نقد راوی قصه هستند چون سد راه عشق اویند.
مضمون رمان می تواند انعکاس رئالیستی زندگی واقعی بسیاری از ازدواج های ناموفق بین فرهنگ های ناسازگار باشد که عاقبت به پشیمانی و پریشانی بیانجامد. در واقع علت استقبال از این رمان را باید اول در همذات پنداری بسیاری از خوانندگان با راوی و ثانیاً در بیان شسته رفته و سرشار از زبان غنی و فولکلوریک نویسنده دانست.

Comments

Be the first to add a comment