تصویر، تکاندهنده است. مرد، مصمم زانو زده است جلوی قطار و تمنای در آغوش گرفتنِ مرگ، در انحنای گردنِ بهزیرافتادهاش پیداست. ما صورتش را در آینه دیدهایم. هرروز. میان رنجهای روزافزون که فریاد نمیشوند، زیر پوست تنهای تنهای فرسودهای که در آغوش نمیگیریم، لای شیارهای فرسودگی دلهایی که بهجای امید و آرزو، از رسوب حسرت و غم پر شدند. ما داریم غرق میشویم و دیگر کسی حتی بهدنبال نشانی “خونهی بهار” نیست. قصهی عجیبوغریبی ندارد آن مرد زانوزده، یکی از ماست، با دردهای مشترک، قصههای مشترک و سرنوشت مشترک؛ سرنوشت تکاندهندهی عاشقترین مردم جهان که در روز عشق، قلبهایشان پارهپاره بود.
تهران / مترو هفتتیر / ۲۴ بهمن
متن و طرح mahya.farmani
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing