سحر، خواهر جاویدنام ستار بهشتی، در دوازدهمین سالگرد کشته شدن برادرش، ضمن انتشار ویدیویی از تصاویر حضورش بر سر مزار او، نوشت:
«“هیچ ظلمی جاودانه نیست، و هیچ دیکتاتوری در برابر اراده آزادیخواهان تاب نمیآورد؛ آزادی از آنِ کسانی است که بهایش را با عشق و ایمان پرداختند.”
شکنجهای به وسعت دوازده سال
امروز سیزدهم آبان است؛ دوازده سال از قتل برادر شجاعم، ستار، میگذرد. دوازده سالی که هر لحظهاش در فکر گذشت، در اندیشهی آنکه در آن چهار روز بازداشت چه بر تو گذشت که غم و دردش در تن و جانمان ریشه دوانده است. ستارجان، بازجویت، آن کفتار بیرحم، میگفت که میزدم و ستار میخندید! از خندههایت عصبی میشد، میگفت آنقدر زدم تا از حال رفتی!
عزیز دل خواهر، مگر نمیدانستی که این کوردلان، این کفتارصفتان، دشمن شادی و خندهاند؟ جانم به فدای راهت، مگر به تو نگفته بودند که “رخت سیاه به تن مادرت میکنیم”؟ چرا خندیدی؟ به خار و ذلیل بودن ذاتشان میخندیدی؟
ستارِ غیرتمندم، بازجوی کفتارت از شجاعتت میگفت، از آن زمان که فحشهای ناموسی به مامان گوهرمان میدادند و تو با دلاوری، پاسخی درخورشان میدادی. بنازم غیرتت را که دعاهای مامان گوهرمان، که همیشه میگفت “ستار، کم نیاری”، را در قلب روشن و آزادهات در تاریکی شکنجهگاههای ظلم شنیدی.
آه، ستار! هر روز درد شکنجه، جان مرا در هم میشکند. وای به حال مامان گوهرمان! دردت به جانم، برادر قهرمانم. تمام افتخارم، خواهر تو بودن و دختر مامان گوهرمان ماندن است و قلبی که دیگر برای خودم نمیتپد؛ بلکه تنها به امید آزادی ایران و ایرانی است که زنده است.
ستارجان، دلتنگیام برایت مرزی ندارد، و من بینهایت دلتنگ توام. آرزویی که دوازده سال است در دلم تکرار میشود، این است که الهی پایانم چون پایان ستار باشد. که پاداش این مقاومت و ایستادگی در برابر ظالم، برایم چون شهد عسل شیرین و دلچسب است.
چرا که نور آزادی، سرانجام از میان تاریکی استبداد میگذرد، و ما را به صبحی میرساند که در آن رهایی را به آغوش خواهیم کشید."سحر بهشتی"»
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing