معرفی کتاب خداحافظ کرخه

کتاب خداحافظ کرخه نوشته‌ی داوود امیریان، روایتی‌ست داستان گونه از خاطرات و زندگی رزمندگان جنگ تحمیلی که سعی دارد تا تفکرات و احوالات بسیجیان آن دوره را منعکس کند.

داوود امیریان خواهان آن است تا هر قسمت از این کتاب را به موضوعی خاص اختصاص دهد، اما به دلیل آن که قصه‌ها به طور پیوسته پشت سر هم می‌آیند، در نهایت یک داستان واحد ساخته می‌شود. او داستان را از جریان اعزام به جنگ آغاز و بعد به اردوگاه، حملات و عملیات‌ها رسانده و در آخر به بازگشت به خانه ختم می‌کند.

قطعا بیان ساده و روان، ترتیب زمانی و توصیفات کوتاه اما واضح داوود امیریان، این کتاب را برای شما به اثری خواندنی مبدل خواهد کرد.

در بخشی از کتاب خداحافظ کرخه می‌خوانیم:

روز بیستم فروردین از زیر قرآن رد شدم. مادرم خودش را حفظ کرده بود و با خود می‌جنگید تا جلوی من اشکش سرازیر نشود. در محوطۀ پایگاه جنب اتاق فرماندهی جمع شدیم. اسم تک تک افراد را خواندند و دست هر کدام ورقه‌ای دادند تا با آن لباس و جیره تحویل بگیرند. اسم مرا که خواندند، سریع برگه را گرفتم و به انبار پوشاک رفتم. انبار، یک کانکس قهوه‌ای ‌رنگ بود که عده‌ای دور آن جمع شده بودند. یک دست لباس نظامی، فانسقه، لباس زیر و پوتین تحویل گرفتم. همان موقع رفتم پشت یک ماشین و سریع لباس‌هایم را عوض کردم. لباس گشاد بود و به تنم گریه می‌کرد. پوتین‌ها هم انگار قبر بچه بود. رفتم انبار و آن قدر گفتم تا لباس و پوتین را عوض کردند. با لباس‌های جدید شدم یک نظامی!

ساعت چهار بعد از ظهر با اتوبوس به امامزاده حسن رفتیم. جمعیت زیادی به استقبال آمده بودند. بعد از آن رفتیم پادگان امام حسین (ع). روی در ورودی پادگان تابلویی جلب نظر می‌کرد: «درود به روان پاک شهید میثم.»

شهید میثم فرمانده آموزش پادگان بود. به خاطر سختگیری‌هایش در آموزش و اخلاص و تقوایش معروف بود. یکی از بچه‌ها که زیر نظر او آموزش دیده بود تعریف می‌کرد: «شهید میثم به قدری بچه‌ها رو می‌دوند و خسته می‌کرد که شب از فرط خستگی با پوتین به خواب می‌رفتن. شهید میثم موقع سرکشی پوتین اون‌ها رو درمی‌آورد و کف پای بچه‌ها رو می‌بوسید.»


#کتاب
#کتابداری
#کتابداری_تعطیل_نیست
#کتابخانه_دفاع_مقدس
#شهدا


@hdmlib

Comments

Be the first to add a comment