«بوی سوختنِ گوزن»

آبادا…آبادا
خرابْ آبادِ خوزایِ من!
بیا و تماشا کن
عَبدل برایت
چه باغی خریده است:
- هزار و یکی شکوفه
از سنگ و بلوک و مَدفَنِ ملاط !

آبادا، آبادا، آبادانِ بی‌عبود
آبادانِ بی‌عذار
اووف…
اووف از دستِ این روزگار.

دریا
ناخن به رخسار کشیده
سینه می‌زند بی‌عبود
دریا
ناخن به رخسار کشیده
سینه می‌زند بی‌عذار،
هی مهزیار… مهزیار !
برایمان تا ابد
رَختِ عزا بیار!

«سید علی صالحی »
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment