🖋 بخشی از افلاطون‌شناسان معاصر برآنند که بخش طویل در دفترهای پنجم تا هفتم کتاب «جمهوری» افلاطون در باب معرفت و فیلسوف، بی‌تردید «مشهورترین» عبارت در آثار افلاطون است. افلاطون‌پژوهان در مورد کفایتمندی یا بی‌کفایتی استدلال مندرج در آن عبارت هنوز به هیچ اجماعی نرسیده‌اند. جولیا اَنِس به صراحت و تأکید قائل است که "محققان این استدلال را به درازا مورد بحث قرار داده‌اند، لیکن منصفانه است بگوییم که هنوز هیچ اجماع عموماً توافق‌شده‌ای وجود ندارد که آیا استدلال افلاطون به واقع بی‌کفایت است، و اگر چنین است، چگونه چنین است؟". چنان‌چه گزارش اَنِس را نمونه‌ای از بیشمار موارد دیگر لحاظ کنیم، آیا جز بر این دلالت دارد که افلاطون‌پژوهان هیچ میزانی برای ارزیابی استدلال مورد مناقشه در اثر فوق‌الذکر افلاطون در اختیار ندارند؟ و میزان در اختیار نداشتن، دلالتی جز این دارد که آن‌ها بر سر ممیزات تام و تمام عیار استدلال -همان ماهیت استدلال- توافقی ندارند؟

🖋 کیث دورُز، فیلسوف معاصر آمریکایی اخیراً در گفتگویی با گری گاتینگ به صراحت می‌گوید "من فکر می‌کنم شما می‌توانید «به درستی» ادعا کنید که چیزی وجود ندارد حتی اگر استدلال خوبی برای دعوی خود نداشته باشید". و سپس از این موضع بسیار فراتر رفته، وجود استدلال را برای نیل به مهم‌ترین و جالب‌ترین معرفت‌ها غیرضروری اعلام می‌کند: "در واقع من فکر می‌کنم برخی از مهم‌ترین و جالب‌ترین معرفت‌های ما از طریق چیزی مانند استدلال حاصل نمی‌شود بلکه از رد کردن چیزهایی حاصل می‌شود که برایمان شگفت‌انگیز و غریب رخ می‌نماید".

📝 از مقالۀ «افسانۀ ماهیتِ استدلال»، نوشتۀ سعید زیباکلام 📝

@philosophycafe

Comments

Be the first to add a comment