🖋 موسی یک مصری بود [و نه یک یهودی]. اگر این پیشنهاد را بپذیریم، اولین چیزی که در برابر ما قرار می‌گیرد، یک معماست؛ معمایی که پاسخ دادن به آن دشوار است. وقتی یک قوم (نمی‌دانیم چه تعداد آدم در خروج از مصر شرکت داشته‌اند) برای یک اقدام بزرگ آماده می‌شود، انتظار می‌رود یکی از افراد قوم باید خود را رهبر قوم اعلام کند و یا دیگران او را به رهبری قوم انتخاب کنند. اما این تصور که یک مصری از طبقۀ بالا -شاید یک شاهزاده، یک روحانی، یا یک مقام عالی‌رتبه- خود را رهبر یک قوم مهاجر بیگانه که به لحاظ فرهنگی سطح بالایی ندارند، اعلام کند و کشور را همراه با آن‌ها ترک کند، به راحتی قابل حدس زدن نیست. هم‌چنین رفتارهای تحقیرآمیز مصریان با بیگانگان که مشهور است، چنین حدسی را بعیدتر به نظر می‌رساند. در حقیقت من مایلم این‌گونه فکر کنم که به خاطر همین معماست که حتی آن دسته از مورخانی که تشخیص دادند نام موسی مصری است و تمام حکمت مصر را به او نسبت دادند، اصلاً تمایل نداشتند که خود را درگیر این احتمال واضح بکنند که موسی یک مصری بود.

🖋 در کنار مشکل اول، مشکل دیگری نیز وجود دارد. ما نباید فراموش کنیم که موسی صرفاً رهبر سیاسی یهودیان مستقر در مصر نبود، بلکه او قانون‌گذار و معلم آنان نیز بود و کسی بود که آنان را مجبور به پذیرش دینی جدید کرد؛ دینی که امروزه، پس از فوت او، دین موسی نامیده می‌شود. اما آیا یک فرد به تنهایی می‌تواند دینی جدید را به آسانی خلق کند؟ و وقتی فردی بخواهد بر دین دیگران تأثیر بگذارد، طبیعی‌ترین چیز این نیست که آنان را به دین خود دعوت کند؟ یهودیان در مصر نوع خاصی از دین داشتند؛ و اگر موسی، کسی که به آن‌ها دین جدیدی اعطا کرد، یک مصری بود، آن‌گاه این حدس را که دین جدید یهودیان [در واقع] یک دین مصری بود، نمی‌توان رد کرد.

📚 از کتاب «موسی و یکتاپرستی»، نوشتۀ زیگموند فروید 📚

@philosophycafe

Comments

Be the first to add a comment