⭕️ افغانستان و قدرتهای منطقه؛ «انسان گرگ انسان است»
📌 سلطه طالبان تنها متکی بر توان سرکوب بیرحمانه آنان است
جلیل روشندل
♦️از زمان خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان تا به امروز شاهد تحولات گوناگونی در صحنه سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، و استراتژیک کشور افغانستان بودهایم.
نیروهای طالبان با سرعتی غیرمترقبه همه نقاط کشور را اشغال کردند. آنان پس از پایین کشیدن پرچم تاریخی و ملی افغانستان و برافراشتن تکه پارچههای ساده و سفیدی که عبارت ساده «لَا إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّٰهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ ٱللَّٰهِ »بر آن نقش بسته است، «امارت اسلامی» خود را اعلام کردند.
شکی نیست که سلطه طالبان تنها متکی بر توان سرکوب بیرحمانه آنان است که حتی در این مدت کوتاه، علیرغم ادعاهایی که در مورد تغییر روش و ماهیت طالبان مطرح بوده، همچنان ادامه داشته است.
بخشی از ترس منتهی به تمکین مردم در برابر حضور طالبان در عرصه داخلی افغانستان به سابقه تاریخی این گروه در سالهای منتهی به ۲۰۰۰ برمیگردد و بخشی دیگر که ممکن است موجب حمایت ضمنی داخلی شده باشد، ناشی از باورهای گروهی از مردم نسبت به اسلام و اسلام گرایی است و اینکه طالبان را نماینده اسلام اوتوپیایی ذهن خود تلقی می کنند.
در عمل، حتی این اسلامباوران را میتوان به چند دسته تقسیم کرد: اول، آنان که از روی جهل چنین باورهایی دارند و دوم آنانی که از روی ترس و جُبن به چنین باورهایی روی آوردهاند و سوم گروهی که خطرناکتر از همه و کسانی هستند که از باب فرصتطلبی و طمع به سمت طالبان کشانده شدهاند و با ادامه سلطه طالبان بر تعداد افراد این گروه افزوده خواهد شد.
برای مردم ایران این گروه آخرین بسیار آشنا است، چرا که خود شاهد ظهور و اوجگیری گروههای مشابهی در خلال چهل و دو سال حاکمیت جمهوری اسلامی بودهاند و دیدهاند که چگونه چنین گروههایی از حضیض جامعه به اوج امروزی رسیدهاند.
اما نتیجهای که از این تشابه میتوان گرفت این است که طالبان نیز آمده است که بماند و الگویش را نه از طالبان سال ۲۰۰۰ بلکه از جمهوری اسلامی سال ۱۹۷۹ میگیرد.
اما برای اینکه طالبان بتواند مسیر جمهوری اسلامی ایران را طی کند و چند دهه در قدرت باقی بماند، به چیزهایی بیش از قدرت سرکوب نیاز دارد.
عواملی که میتوانند موجب تثبیت طالبان شوند، آنقدر در هم تنیده هستند که از هر کدام شروع کنیم بار دیگر به همان نقطه برمیگردیم و باید به دفعات این درهم تنیدگی را مطالعه کنیم تا شاید به نتیجهای برسیم.
گرچه این یادداشت به سبب محدودیت حجم بیشتر به شرایط داخلی و بینالمللی میپردازد، ولی همینجا گفته شود که مطالعه در مورد طالبان فرصت ذیقیمتی ایجاد میکند تا بتوان، در هر مرحله، وضع موجود را با شرایط وقت در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی مقایسه و مورد مطالعه تطبیقی قرار داد.
در تدوین این یادداشت، مطالبی از زبان یکی از دانشجویان افغانیام نقل قول شده که بهخاطر امنیت او از ذکر نامش خودداری کردهام.
این دانشجوی افغان برخلاف موج افغانهایی که در همین چند هفته از کشور خارج شدند، بهخاطر خانوادهاش مجبور به ترک یک کشور همسایه شد و درست در آستانه اشغال افغانستان توسط نیروهای طالبان به خانواده خود در افغانستان پیوست.
به اعتقاد او، «افغانستان را «زامبی ها» گرفتهاند. سفارتها مسدود، دانشگاهها مسدود، کتابخانهها مسدود، کتابها مسدود است و من احساس میکنم در داخل قفس هستم.»
وی که در همین چند هفته اخیر با عبور از هرات به کابل رسید و همچنان امیدوار است روزی بتواند برای ادامه تحصیل باز از کشور خارج شود، میگوید: «بدون ادامه تحصیل زندگی برایم دیگر معنی و مفهومی ندارد»، اما متاسفانه بعد از ورود طالبان «حتی آموزشگاههای زبان انگلیسی را هم تعطیل کردهاند.»
رابطهام را با این دانشجو از طریق رسانههای اجتماعی حفظ کردهام. به دفعات از وضعیت خود و هموطنانش ابراز ناراحتی کرده است. وی بیشتر نگران آینده افغانستان است و هیچ روزنه امیدی نمیبیند.
او معتقد است «به صورت کلی فقر اقتصادی در آیندهای نزدیک و در همین زمستان در افغانستان فلاکت وحشتناکی به بار خواهد آورد.»
ادامه مطلب...