حضرت عباس آب فرات را نیاشامید تا اول بچهها، بانوان و دیگر رزمندگان، سیراب شوند. خمینی و مراجع قم در موشکباران شهرها منازل خود را ترک نکردند تا امنیتی بیش از مردم نداشته باشند. صدر زیر بمبارانهای اسرائیل بهروستاهای مرزی لبنان میشتافت تا ساعات خطر را در مساجد و کلیساها کنار مردمش باشد. طالقانی حتی در مجلس خبرگان روی زمین مینشست تا از سادهزیستی مردمیاش فاصله نگیرد. بهشتی از قلهک بهمحلات جنوب تهران کوچید تا رئیس دستگاه قضا مانند اکثریت مردم زندگی کند.
اما ما مدعیان اسلام ناب و انقلاب: صدها تن را در حسینیهای جمع میکنیم و خود از داخل قرنطینه با آنها سخن میگوییم! معلمین مدارس و استادان دانشگاه را بهحضور در مراکزشان ملزم میسازیم و خود از داخل قرنطینه سال تحصیلی را افتتاح مینماییم! داروهایی را که با پول بیتالمال خریداری شده، اول میان خود و خودیها توزیع میکنیم و اگر چیزی باقی ماند، بهمردم میرسانیم! استکبار و تحقیر، بدتر از این؟ جای حضرت عباس، خمینی، مراجع پیشین، صدر، طالقانی و بهشتی، خالیست. این همه جوانمردی ما را چه نمرهای میدادند؟
بهراستی جامعهای که مسئولانش، خود را تافتهای جدابافته و از مردم برتر بدانند، تا جایی که در تشخیص، امنیت، سلامتی، رفاه و امتیازات، خود را بر عموم مقدم بدارند، چگونه سرانجامی خواهد داشت؟ آیا جز این است که این فساد، تدریجاً لایههای میانی و پایینتر مدیریت را نیز فرا گیرد و نهایتاً کل جامعه را در ناکارآمدی، فقر، نارضایتی، جرائم، بیاخلاقی، تفرقه، ناامیدی، اعتراض، خشونت، سرکوبی، انفجار و بالأخره انقلابی دیگر فرو بَرَد؟
صدر، روزگار امروز ما را چه دقیق وصف کرده است: "تاریخ هیچ ملت و امتی را نشان نداده که در نتیجهی غلبهی دشمن خارجی، تا هنگامی که آن مردم کنار یکدیگر بوده و وحدتکلمه داشته و بهمسئولیتهای خود آگاه بودهاند، از بین رفته باشد. مهم، خطر داخلی است؛ خطر تفرقه! این خطر، نتیجهی تحقیر و عدم احترام بهیکدیگر و گروهگروه کردن مردم است. اینها مشکلاتی است که ما اینک با آن مواجهیم". [نای و نی ۳۳۸-۳۳۹]