‌
اینک! چشمی بی‌دریغ
که فانوسِ اشک‌اش
شوربختیِ مردی را که تنها بودم و تاریک
لب‌خند می‌زند.

آنک من‌ام که سرگردانی‌های‌ام را همه
تا بدین قُلّه‌ی جُل جُتا
پیموده‌ام.

آنک من‌ام
میخِ صلیب از کفِ دستان به دندان بَر کنده.

      آنک من‌ام
      پا بَر صلیبِ باژگون نهاده
      با قامتی به بلندیِ فریاد.

احمد شاملو

#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment