🔹چرا پرچم فرانسه تغییر نکرد؟گویا عدّهای با مسلک ژاکوبنی، خیال کردهاند که این انقلاب ملّی، ادامهٔ شورش علیه حکومت قانون در انقلاب ۵۷ است. چنانکه برخی از ایشان گفتهاند نه تنها پرچم ملّی که تمامیّت ارضی ایران هم به رفراندوم باید گذاشته شود.
فهم این نو-ژاکوبنها (که گویا نسخهٔ انقلاب فرانسه را پیش روی خود دارند)، از فرانسه چیزی بیش از فهم گلشیفته نیست. از او انتظاری هم نداریم، انتظار از بازرگان و بنیصدر و حتّی بختیار میرفت که ایشان نیز چیزی از فرانسه جز «من اعتراض دارم پس هستم» نیاموختند.
حضرات سوپرانقلابی که از فرانسه جز نام ژاکوبنها نشنیدهاند، خوب بود که میفهمیدند، از اواخر قرن بیستم تا کنون، فرانسویها حدود ۱۳ بار قانون اساسی نوشتند. گاهی اصلاحات اساسی کردند و گاهی آن را کوبیدند و از نو ساختند! امّا کسی جرئت نکرد سخنی از جدایی یک ییلاق در آلپ یا جزیرهای غیرمسکونی در اقیانوس بزند! حتّی کسی جرئت نکرد دم از تغییر ساختار «دولت» فرانسه مثلاً از متمرکز به غیرمتمرکز بزند (فدرالیسم و خودمختاری پیشکش).
دقّت دارید عزیزان؟ دارم از کشور انقلابات حرف میزنم! از مادر تمدّن غرب! از مهد آزادی و عدالت!
از کشوری که ژاکوبنهای سوپرانقلابی ما خیالات خود را البته کاملاً وارونه و غلط، از آنجا به وام گرفتهاند.
فرانسویهای انقلابی، فرماندهی جنگی با نام کامبرون داشتند که در جنگ واترلو، سپاهش به اسارت انگلیس درآمد. رژیم عوض شد ولی او تا آخر عمر باید به رژیمهای بعدی (!) هم جواب پس میداد که چرا از دستورات رهبر رژیم قبلی (ناپلئون) تبعیّت کامل نکرده و به استقبال مرگ برای وطن نرفته؟ کامبرون در پاسخ میگفت من فرمان تسلیم ندادم فقط گفتم «گُه» (عین عبارت)! ولی دولتمردان از پاسخ او هرگز قانع نشدند و در جواب میگفتند همینکه زندهای یعنی خیانت به وطن! یعنی اگرچه در حیات او دولتها و حتّی شیوهٔ حکومتداری فرانسه بارها تغییر یافت امّا دولت (کشور) فرانسه در معنای انتزاعی آن پابرجا بود و هر هیئت حاکمهٔ جدیدی باز او را توبیخ میکرد.
مثال دیگر، در دههٔ ۱۸۷۰ هواداران سلطنت در فرانسه اکثریّت یافتند و بهسمت وارث قانونی تاج و تخت بوربن یعنی هنری کُنت شامبور متمایل شدند، به این شرط که او یکنسل حکومت کند و چون پسر ندارد، بعد از او تخت به وارث دودمان اورلئان برسد. همهچیز آماده بود امّا او اظهار داشت که از پرچم فرانسه (تریکولور) خوشش نمیآید و تمام! به همین سادگی! تمام جریانات از او کناره گرفتند و منتظر ماندند تا هنگامی که بمیرد و پادشاهی با خاندان اورلئان احیا شود. امّا مرگ او اینقدر طول کشید که جمهوری در فرانسه جا افتاد و دیگر بحث پادشاهی فراموش شد.
فرانسه جایی است که غولی به نام تالیران در شش رژیم یعنی پادشاهی بوربن، پادشاهی مشروطه بعد از انقلاب، جمهوری اوّل، امپراتوری ناپلئون و احیای پادشاهی بوربن و پادشاهی ژوییه (اورلئان) احترام و پست داشت! عیناً همین جایگاه کشوری را ژنرال لافایت در جایگاه لشگری داشت! پنج بار رژیمها سقوط کردند و او قهرمان نظامی کشور ماند. چرا؟
ساده است. چون فرانسه هم ملّت و هم دولت دارد. ملّت فرانسه ثابت بود و دولت فرانسه از رژیمی به رژیم دیگر منتقل میشد و ادارات آن دچار اصلاحات سطحی یا عمیق میشدند ولی همیشه دولتِ فرانسه بود. نه از دولتبودن میافتاد و نه از فرانسوی بودن!
علّت تشویش ذهنی ژاکوبنهای سوپرانقلابی ما دربارهٔ مسائل ملّی فرانسه و ایران آن است که کلمهی «دولت» در زبان فارسی به دو معنی به کار میرود، اوّلی در معنای Government یا هیئت حاکمه. دومی به معنای کشور یا state. حاکمان تغییر میکنند امّا کشور پابرجاست. نرون مُرد امّا رُم میماند.
خامنهای میمیرد، جمهوری اسلامی میرود، امّا ایران پابرجا خواهد ماند. با پرچم شیروخورشید نشانش. با تمامیّت ارضی آن، و همهی اجزای دیگرش که بهلحاظ حقوقی مُلک مشاع تمام ایرانیان است.
#بهرام_روشنضمیر
@flith