زمان مرده است
روبه روی قفسه کتاب ها ایستاده ام
زیر سقفی که فرو خواهد ریخت
سعی میکنم
صداهایی که از راهرو به گوش میرسد را ناشنیده بگیرم
صدای آدم هایی که می آیند و می روند
اتاقدها را یکی یکی نگاه می کنند
پوشش کف خانه را
نشانه های احتمالی نشت آب
و گاه کنار من می ایستند
به تماشای قفسه ی کتاب ها
..
آنها حقیقت را نمی دانند
چون من
که شاید اگر حقیقت را می دانستم
هرگز گذشت زمان را حس نمی کردم
هرگز زمان را
در هیات مردی سیاهپوش نمی دیدم
که در راهروها قدم می زند
گاهی می نشیند روی صندلی راحتی و آه می کشد
زمان مرده است
یا هرگز از آغاز نبوده است
ما
مشتریان میکده ای متروک
همواره حقایقی را که نمی شناسیم
به نامی دیگر خوانده ایم
...
وست وود
چیزی نیست جز توالی رویدادها
جز مجموعه ای نامتناهی
از آنات، عکس ها و اوهام
آلبوم عکس را ورق می زنم
شاید اگر حقیقت را می دانستم
هرگز گذشت زمان را حس نمی کردم
#سینا_سنجری
نوامبر ۲۰۱۵
T.me/sanjarisina