چند رباعی از بخش رودخانه ی کلمات کتاب وقت های زمان:

دیری ست مرا رفیق پنداشته اند
یک لحظه به حال خویش نگذاشته اند
من با کلمات زندگی خواهم کرد
زیرا کلمات دوستم داشته اند
🔸🔸🔸🔸

همچون باران به سوی ما می آیند
در غربت ما چه آشنا می آیند
شاعر تنها کنار شب می گرید
آه ! این کلمات از کجا می آیند
🔸🔸🔸🔸

با هر کلمه پرنده ای در پرواز
با هر کلمه پنجره ای دیگر باز
وقتی که چراغ شعر می افروزیم
در حاشیه های این شب بی آغاز
🔸🔸🔸🔸

رازی ست ـ اگر چه شاعران می دانند ـ
تنها کلمات جاودان می مانند
تنها کلمات کشتی دنیا را
تا ساحل بی کرانه ها می رانند
🔸🔸🔸🔸
در حیرت هستی و عدم گم شده ام
زین بیش مپرس، بیش و کم گم شده ام
چون معنایی گریخته در کلمات
من گم شده ام گم شده ام گم شده ام

#سینا_سنجری

2 comments