🗯 تو ایام قرنطینه، یکی از کارهای خوبی که بعضی افراد می‌کنن، اینه که کتاب‌ها و فیلم‌های خوبی که خوندن و دیدن، به دیگران پیشنهاد میدن که اونا هم توی این تجربه‌های مفید شریک بشن. منم میخوام این کار رو انجام بدم، با این تفاوت که یکی از فیلم‌های بدی که اخیراً دیدم رو میخوام معرفی کنم: «در جستجوی خوشبختی» (the pursuit of happyness املای خوشبختی، توی عنوان فیلم به طور عامدانه غلط نوشته شده). نمرۀ این فیلم توی سایت IMDB هشت (از ده) هست که نمرۀ خوبی محسوب میشه. همین‌طور ویل اسمیث توی این فیلم بازی می‌کنه. هم‌چنین فروش این فیلم، پنج و نیم برابر هزینۀ ساخت اون بوده و سود خوبی از ساخت این فیلم به دست اومد.

🗯 داستان فیلم بر اساس زندگی کریس گاردنر ساخته شده. گاردنر یکی از سخنران‌های انگیزشی و کارآفرین‌های امروزه؛ از اون آدم‌هایی که به آدم‌ها یاد میدن چجوری خوشبخت باشن، چجوری با انگیزه باشن، چجوری زندگی شادی داشته باشن. فیلم قراره گذشتۀ گاردنر رو نشون بده. این‌که گاردنر کلی بدبختی کشیده، مجبور بود تجهیزات پزشکی رو دستش بگیره و مطب به مطب بگرده تا بتونه اونا رو بفروشه. اتومبیلی هم نداشته و این مسیرها رو باید پیاده یا با اتوبوس میرفته. به خاطر بی‌پولی، همسرش ترکش میکنه و اون با پسر کوچیکش باید زندگی کنه. بعد از مدتی اجارۀ خونۀ خودشم نمیتونه پرداخت کنه و مجبور میشه بره توی مُتل زندگی کنه. بعدش حتی از پرداخت هزینۀ متل هم برنمیاد و مجبوره بره توی محل‌هایی که برای گداها و بی‌خانمان‌ها و معتادها تدارک دیدن و اونجا زندگی کنه.

🗯 قانون اون‌جا این‌طور بوده که افراد باید هر روز توی صف می‌ایستادن تا بهشون جای خواب برسه. گاردنر هر روز بعد از کارش، میدویید سمت مهدکودک پسرش، پسرش رو می‌گرفت و با اتوبوس می‌رفت به محل اسکان بی‌خانمان‌ها، تا سریع‌تر بتونه توی صف قرار بگیره و محل خواب بهش برسه برای اون روز. معمولاً هم دوربین یه صف طویلی از آدم‌ها رو نشون میداد که بهشون جای خواب نرسیده، اما گاردنر تونسته بود با پسرش جای خواب گیر بیاره. این فیلم قراره چی به مخاطب یاد بده؟
این‌که "گاردنر رو ببین. هیچی نداشت. هیچی. ولی الان همه چی داره. تو چیت از اون کمتره؟ تلاشت. باید تلاشتو بیشتر کنی. بدو. مقصدت رو انتخاب کن، موفقیت تصادفی نیست. موفقیت چیه؟ پول. پول. پول دربیار. سیستم به تو نیاز داره. سیستم منتظرته. برو در آغوش سیستم".

🗯 تمام ماجرا توی این فیلم‌ها و کتاب‌ها و سخنرانی‌ها به فرد تقلیل پیدا می‌کنه. توی این نگاه "مسئله این نیست که چرا اون همه بی‌خانمان وجود داره؛ مسئله اینه که یکی مثل گاردنر تونسته از اون بین رشد کنه و پول دربیاره. پس میشه رشد کرد توی این سیستم. انتقاد نکن، از سیستم بد نگو. به نهادهای قدرت گیر نده. برنامه‌ریزی کن. مگه نمی‌بینی سنگ‌فرش هر خیابان از طلاست؟"! حواسمون هست چه بلایی داره سرمون میاد؟ کیا دارن به عنوان نماد انسان‌های خوشبخت معرفی میشن به ما؟ دقت کردیم تعریف خوشبختی تغییر کرده؟
این فیلم‌ها و کتاب‌ها میخوان به ما یاد بدن که چجوری تبدیل بشیم به بابای پولدار. ولی قبلش فراموش کنیم که اصلاً چرا این همه تفاوت بین بابای پولدار و بابای بی‌پول ایجاد شده!

✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh

@philosophycafe

Comments

Be the first to add a comment