سعید پرسا، روزنامهنگار، در شبکه ایکس نوشت:
«این رو یکی از دوستانم که اون روز دانشگاه علوم تحقیقات بوده تعریف میکنه:
«یه بسیجی بهش گیر داد اول. بعد دوباره سدّ راهش شد. دو بار زد رو لباسش. چندباره لباسش رو کشید تا پاره شد.
بسیجیه گفت این لباس در شأن دانشجو نیست!
اونم گفت مطمئنی؟ و تو تشخیص میدی شان دانشجو چیه؟
بسیجیه گفت بله، من تشخیص میدم!
اونم گفت اگر اینطوره پس درش میارم تا شأن دانشگاه حفظ بشه.
تو عکسها بسیجیه همون جلو ایستاده. یه مرد چاقه.
تا لباسش رو درآورد همه ازش فاصله گرفتن از ترس.
آخرش یه پراید ۱۱۱ خاکستری (که احتمالاً برا یکی از دانشجوهاست) اومدن و زدنش و انداختنش تو ماشین.
سرشم به شدت خورد به ستون ماشین و شکست.
خونشم قدری تو همون محل بود متاسفانه.
[الان میگن دیوانه بود، فردا هم میگن رفت کما.]»
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing