عدالت‌گستری ناصرالدین‌شاه پدرجد مریم قجری در این حد بود که در سفرنامه خود نوشته است:

«شب را در کرمانشاه بیتوته کردیم (=گذراندیم). جماعت کثیری آمده بودند به تظلم (=دادخواهی)، گویا والی (=فرماندار) آنجا ظلم را از حد گذرانده است. سر خُلق نبودیم (=بی‌حوصله بودم)، دادیم همه را با چوب‌ مفصل زدند!»

@PN_KFP

3 comments

دستشان درد نکناد، پدرسوخته ها اصلا چه معنی دارد دادخواهی کنند...
باز صد رحمت به ایشان
نوه شان محمدعلی سلطان که با اطرافیانش شبها به دروازه های تهران رفته و با لباس مبدل با راهزنی می پرداختند.
چشمهای وزغ زده اشو نگاه کنید تا خونخواری را در درونش ببینید مادرم همیشه میگفت از چشمهای زاغ باید ترسید چون حرامزاده اند فکرشو بکنید که این از تخم و ترکه روس‌هایی باشد که ایران اشغال کرده بودندزمان همین کثافتهای قاجار مطمینا به حرمسرای این مردک هم سری زدن و مادر این تخم حرام را بسلامتی بالا رفتن نوه های قاجار که آدم درست و حسابی نبودن حرمسرای قاجار پر بود از کلفت مردک از هرکی خوشش میامدی نیاورده میکرده. تو حرمسرا که باید گفت حرامسرا هر ده کوره ای میرفتن یه زن سوغات میاورده این هم توله یکی از این کلفتها بوده همچنین میگن نوه قاجار مثل اینکه افتخار داره هزارتا زن بدبدخت و بیچاره را کرده بودن تو یک سوراخی که هر شب این کثافت بنام سلطان بره … خدای ناکرده اگر میفهمیدن از نواده این خاندان بودم اگر جرات کشتن نداشتم در گمنامی بسر میبردم کسی نفهمه حالا اینها بوق ورداشته هی میگن ما نوه قاجاریم عملا میگن تخم ظلم و ستم و حرامی. قاجار عملا مثل محمد میخواسته زندگی کنه و هر کار او کرده اینها هم کردن از بچه ۷ گرفته و زنپاره گی. داغ ننگ تاریخ ایران همین قاجار ه.