تارا: چرا دیشب در حیاط خانه من راه می‌رفتی؟
مرد تاریخی: زخم ها آزارم می‌دادند.
- باید می‌بستی...
+ این زخم‌ها بسته‌شدنی نیست.
می‌شنوی؟! کهنه است اما مرهم ناشدنی‌ست.
هرروز از آن خون تازه بیرون می‌آید.

#بهرام_بیضایی

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment