“مملکت مال این‌هاست، مردم جزو قازوراتند”

می‌دانست به کمین‌اش نشسته‌اند. هفت روز پیش از آن‌که با چند کوپن خواروبار برای همیشه از خانه خارج شود، در دفترش نوشته بود:

«این سرنوشت ماست تا وقتی که این‌ها هستند. چون تا وقتی باشند بحران دارند و تا وقتی بحران دارند، سر ما بریدنی است»

محمد مختاری نیک می‌دانست هزینه پرسیدن چیست. در یادداشتی نوشته بود:

«اینجا آپارتاید عقیدتی برقرار است. هرچه هست از امکانات تا حق و حضور متعلق به خودی‌هاست، بقیه جزء قازوراتند.
همین که تاکنون از گشنگی نمرده یا کشته نشده‌اند باید کلاهشان را بیندازند هوا»

خودش را می‌گفت و ما را.

و درست ۷ روز بعد “گماشتگان بت اعظم” او را در آذر ۱۳۷۷ ربودند، به حاشیه شهر بردند و طناب دار خود را، بر گردن شاعر نشاندند.

چون غروب شده بود و احتمال دیدن مراسم اعدام از ساختمان نیمه‌کاره روبرو کم نبود، شاعر را آنقدر با طناب بر زمین کشیدند تا زجرکش شود.

خودش گفته بود؛ قازورات!

گزیده‌ای از یادداشت اکانت «آدورنو» در شبکه «ایکس» به تاریخ ۱۲ آذر ۴۰۳

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment