داستان ویرانی یک ده از شاهنامه گفته شد. حالا ادامه داستان و چگونه آباد شدن آن...


بهرام پس از یک سال، باز از آن ده می‌گذشت که دید به ویرانه‌ای تبدیل شده. او از دستور خود پشیمان شد و به موبد دستور آبادانی ده را داد.

‏دل شاه بهرام ناشاد گشت،
ز یزدان بترسید و پر داد گشت.

به موبد چنین گفت: کای روزبه!
دریغست ویران چنین خوب ده

برو تیز و آباد گردان به گنج
چنان کن کزین پس نبینند رنج!

موبد روزبه می‌رود و پیرمردی را در آن ده پیدا می‌کند و از او علت ویرانی را می‌پرسد و پیرمرد جریان را می‌گوید.

‏سپس روزبه می‌پرسد آیا شخصی دانا سراغ دارد که اینجا را آباد کند؟
پیرمرد می‌گوید خودش سالها تجربه آباد کردن دارد.

بدو روزبه گفت مهتر تو باش
بدین جای ویران به سر بر تو باش!

و سرمایه لازم را هم می‌دهد.

سه سال می‌گذرد.
به سالی سه دیگر بیاراست ده
برآمد ز ورزش همه کام مه.

‏حالا ده آباد شده که باز گذر شاهنشاه جوان ساسانی به آن روستا می‌افتد و از دیدن آبادانی ده شادمان می‌شود. بهرام از روزبه می‌پرسد چکار کرد که ده به آن سادگی ویران شد و سپس آباد شد.

‏و موبد چنین پاسخ می‌دهد:

بدو گفت موبد که از یک سخن
به پای آمد این شارستان کهن.

همان از یک اندیشه آباد شد
دل شاه ایران ازین شاد شد.

شارستان: شهرستان

از یک سخن (وعده برابری) ویران شد و با اندیشه آبادانی(کوشش و سرمایه‌گذاری و مدیریت و برنامه‌ریزی) آباد شد.
‏در پایان موبد روزبه به شهریار جوان و نامدار ساسانی چنین اندرز می‌دهد:

سخن بهتر از گوهر نامدار
چو بر جایگه بر برندش به کار.

خرد شاه باید زبان پهلوان
چو خواهی که بی‌رنج ماند روان

موبد می‌گوید: سخن خردمندانه از نژاد و گوهر برتر است و پادشاه باید خردمند باشد.

‏داستان به پایان رسید. اما چند نکته:
۱. اینکه در شاهنامه موبدی به شاهنشاه انتقاد می‌کند و سخن خردمندانه را بالاتر از نژاد و گوهر او می‌داند، همان راز ماندگاری جاودانه ایران است.

(به این وراجی‌های کمونیستی دقت کنید! نمونه‌ی سخنان نابخردانه و ویرانگر)

‏۲. ویرانی نه هنر خاصی می‌خواهد و نه زمانبر است. کافیست کارهای بزرگ را به دست آدم‌های کوچک بدهید.
ویرانی ده در چند روز رخ داد و به دست بی‌خردان.
اما آبادانی. گاو نر میخواهد و مرد کهن. سالها زحمت و کار و برنامه‌ریزی.
آبادانی ده، سه سال طول کشید و با مدیریت خردمندان.

‏۳. وعده پوچ نان کار آزادی یا برابری برادری و دهها شعار فریبنده، صد سال است که آتش بر خرمن و هستی ایرانی‌ها زده، دقیقاً مثل برابری در ده.

۴. آبادانی با خردورزی، برنامه‌ریزی و کوشش و همکاری همه‌ی مردم بوجود می‌آید، با حکومت قانون. قانون برآمده از خرد جامعه و نه با ایدئولوژی لنین.

‏۵. آنجا که فردوسی می‌گوید:
چو ناباک شد مردِ برنا به ده،
بریدند ناگه سر مرد مِه.

ناباک شدن مرد جوان: یعنی مانند جزنی و حمید اشرف تروریست شدن. اینکه فکر کنند با کشتن دیگران به برابری می‌رسند.


پایان
@flith

https://t.me/flith/12905

Comments

Be the first to add a comment