✍ بهزاد مهرانی▪️جلال آلاحمد یکی از کسانی است که تعریفی از «روشنفکر» میدهد که باب میل تجزیهطلبها و دشمنان ایران است.
آل احمد میگوید که بهتر است به جای «روشنفکر ایرانی» بگوییم «روشنفکر فارسیزبان».
«چون دو مشخصه اصلی روشنفکری که انساندوستی باشد و آزاداندیشی، اجازه نمیدهد که روشنفکر را در هر کجای عالم که باشد محدود به مرز و سامانی کرد یا تبعیت از ملتپرستی غالی و دربستهای واداشت که از مشخصات یک شهرنشینی تازه به دوران رسیده است.»
(در خدمت و خیانت روشنفکران، انتشارات خوارزمی، جلد دوم ص ۱۰۳)
آل احمد همچنین میگوید که حکومتهای ایرانی از صدر مشروطه به این سمت دغدغه «وحدت ملی» داشتهاند (که البته از نظر آل احمد امر مذمومی است). او نام این وطندوستی و توجه به وحدت ملی را «ملتپرستی غالی» میداند. (امروز فرزندان آل احمد به این ایراندوستی فاشیسم میگویند).
جلال آل احمد که در مورد شیخ فضلالله نوری گفته بود که «من نعش آن بزرگوار را بر سر دار، همچون پرچمی میدانم که به علامت استیلای غرب زدگی پس از دویست سال بر بام سرای این مملکت افراشته شد» میگوید که روشنفکر باید به مرز و سامانی تعلق خاطر نداشته باشد و «آزاداندیش» باشد.
تعریفی که امثال آل احمد به عنوان یک اسلامگرای عاشق آخوند از روشنفکر میدهند کسی است که «ایران» دغدغهاش نباشد و «وحدت ملی» برایش بیمعنا باشد.
شریعتی، آل احمد، فردید و دیگرانی چون این جماعت، بذر ضدیت با ایران را در دهه چهل و پنجاه کاشتند و ایران برای این جماعت جایی شد که ایدئولوژیهای ناکجاآبادی را در آن پرورش بدهند؛ از اسلامگرایی تا کمونیسم بیوطن.
از ویژگی بارز این جماعت ضدیت با ایران و همینطور «شهر» است.
داستان هنوز ادامه دارد.
@PN_KFP