🟠 دشمن سنگرها را یکی یکی فتح کرده است!
سنگر آخر را از دست ندهید...

✍ دکتر محمد ( شهریار ) شفایی - فعال صنفی

🔹اینترن بودم. تازه ازدواج کرده بودم. دنبال کار بودم.

آن زمان، بچه های اینترن ، در درمانگاههای به اصطلاح «خیریه» کشیک های «یواشکی» می دادند تا قسمتی از مخارج زندگیشان را پوشش بدهند.

🔹 یکی از دوستانم که در شرف فراغت از تحصیل بود ، به من پیشنهاد داد در درمانگاهی به اصطلاح «خیریه» جایگزین او شوم.
🔹قرار شد ابتدا سه روز به جای او در درمانگاه بنشینم تا کارهای فارغ التحصیلیش را انجام دهد ، و اگر هم مدیر درمانگاه از من «خوشش آمد» ، بعدا رسما در آنجا مشغول شوم.

🔴 گوشزد کرد :

🔹مدیر درمانگاه ممکن است به اتاقت سری بزند و یک سری «توصیه» بکند. سعی کن به توصیه هایش عمل کنی تا خوشش بیاید...

🔹روز موعود ، به همراه همسرم به درمانگاه رفتم.
با توصیفی که دوستم از شلوغی درمانگاه کرده بود ، می ترسیدم روزهای اول ، از پس لود بیمار بر نیایم و شاید ایشان کمکم کنند.
هنوز نیم ساعتی از آغاز کارم نگذشته بود که حدود ۱۰ بیمار ویزیت کردم!
🔺ناگهان مدیر درمانگاه در را باز کرد و گفت: چرا شربت سرماخوردگی نمی نویسی؟!
گفتم: حتما موردش پیش نیامده. چشم می نویسم.

🔺نیم ساعت دیگر گذشت و باز هم ایشان در را باز کردند: دکتر جان ، شیش سه سه های ما تاریخشون نزدیکه... شما کلا آمپول نمی نویسی؟!! و... آن روز گذشت.

🔹فردای آن روز ، دوست ما با خانه تماس گرفت و در حالیکه نفس نفس می زد ، گفت: چیکار کردی فلانی؟ گفتم : هیچی ، شصت هفتاد تا بیمار دیدم ، هر چی هم آقای مدیر گفت ، گفتم «چشم»!!!
گفت : چشم را گفتی ، اما ظاهرا عمل نکردی. کار کردن در اینجاها اینجوری که نیست! ایشون بدجوری شاکی بودن... ببین... فعلا نمی خواد بری ، تا بعد!!!

بعدی که البته هرگز نیامد... و من هم در پی یک تجربه مشابه بعد از فارغ التحصیلی ، کلا قید کار کردن برای «غیر» را زدم... دولتی و شبه دولتی و...
***
🔹بعد از ۲۵ سال ، وقتی به شهر محل تحصیلم رفتم ، آن درمانگاه تبدیل به بیمارستان شده بود ؛ با همان پسوند دردآور «خیریه»!!!

🔹برخی از همکلاسی هایم ، با مدرک جراحی ، در آنجا کار می کردند. با مبالغی که آدم را متأسف می کند.

🔹هنوز هم ، «پورسانت» یا همان «پرکیس» حقیرانه را ، با ویزیت «فله ای» آدمها جبران می کنند.

🔹ویزیت هایی که لاجرم «میسد» و «فیل» فراوان دارند و پاسخگوی همه آنها هم خود همکارانمان هستند ، نه خیرین نامرئی.

🔹البته اگر واقعا «خیر»ی در پس اینجور کار کردن باشد، مال همکاران من است که دارند زیر قیمت کار می کنند و «سوبسید» می دهند.
اما شنیدم ، موسسان درمانگاه آنقدر فربه شده اند که فقط هر از چند گاهی از جایشان تکان می خورند و از خیریت آنها ، تسبیحی مانده و محاسنی و پسوند «حاج آقا»یشان!

🔹من به درمانگاه اورژانس آنجا نرفتم تا ببینم چه اوضاعی دارد. مطمئنم آنقدر پزشک عمومی گرفتار داریم ، که دارند با همان مبالغ اینترن ها در آنجا کار می کنند و صدایشان هم در نمی آید. احتمالا البته دیگر برای تجویز دارو و آمپول تحت فشار نیستند ، چون در یک «بیمارستان» ، یک «بستری» کار دهها آمپول را انجام می دهد!

🔹 اما اشاره من به پروسه ای است که منجر به تحقیر جامعه پزشکی شده :
🔺از اینترن به رزیدنت ، از رزیدنت به پزشک عمومی ، از پزشک عمومی به متخصص ، و تسری به همه جامعه پزشکی...

🟣 ما را «آلوده» به «نیاز» کردند.

🟣 همه ما به هوای «این نیز بگذرد» تن به هر گونه اعمال نفوذی دادیم.
کم کم ، «تابع» بودن جزو ذات ما شد.

🟢 تنها روزنه نجات از این وضعیت ، زنده بودن «بخش خصوصی» است.
که البته آن هم گاهی تنه اش به تنه این مراکز دولتی و شبه دولتی می خورد.
اما اگر قرار باشد همه زندگی شغلی خود را به دست «غیر» بدهیم ، شک نداشته باشید که در آینده ، نه مردم خیر آن را می بینند ، نه ما پزشکان.

🔴 نهایت این پروسه ، اشخاص حقیقی و حقوقی فربهی هستند که در تک تک سلول های چربی بدنشان ، نان سفره خانواده های ما انبار شده است.

🟢 سنگر «خصوصی» را رها نکنید... لطفا...



✅ کانال اطلاع رسانی تعرفه
@taarafepezeshki

Comments

Be the first to add a comment