🎬 فیلم «مدیریت خشم»؛ وقتی مسئله فقط کنترل خشم نیست. ● این فیلم فقط داستان مردی نیست که باید یاد بگیرد خشمش را کنترل کند؛ داستان انسانی است که مجبور میشود به تصویری که از خودش ساخته، نگاه دوبارهای بیندازد. ● دیو بازنیک، شخصیت اصلی فیلم، معمولاً از درگیری فرار میکند و احساساتش را سرکوب میکند؛ اما این رفتار به معنای حل مسئله نیست. وقتی فشارها روی هم جمع میشوند، او نمیتواند واکنشهایش را بهخوبی مدیریت کند. ورود دکتر بادی، او را با پرسشی اساسی روبهرو میکند: «تو کی هستی؟» ● از منظر رهبری تطبیقی، مسئله دیو فقط یادگیری تکنیکهای کنترل خشم نیست. او باید بفهمد چرا در بعضی موقعیتها، رفتار دیگران تا این اندازه بر احساس ارزشمندی او اثر میگذارد. گاهی راهحل، تغییر رفتار نیست؛ بلکه بازنگری در باورهایی است که آن رفتار را شکل میدهند. ● از نگاه توسعه ذهنی بزرگسالان، رشد زمانی اتفاق میافتد که بتوانیم باورهای خود را بررسی کنیم، نه اینکه صرفاً از آنها پیروی کنیم. مثلاً اگر باور داشته باشیم «اعتراض نکردن نشانه ضعف است»، ممکن است حتی در موقعیتی که سکوت یا گفتوگو انتخاب بهتری است، واکنشی دفاعی نشان دهیم. ● همین موضوع در زندگی حرفهای نیز دیده میشود. مدیری که انتقاد را تهدیدی برای اعتبار خود میداند، احتمالاً در برابر تغییر مقاومت میکند. اما مدیری که میتواند باورهایش را زیر سؤال ببرد، فرصت بیشتری برای یادگیری و سازگاری دارد. ● رهبری تطبیقی از همینجا آغاز میشود: نه فقط پرسیدن اینکه «چه کاری باید انجام دهم؟»، بلکه پرسیدن اینکه «چه چیزی در شیوه فکر کردن من باید تغییر کند؟» ● شاید درس اصلی فیلم این باشد که گاهی بزرگترین مانع تغییر، خودِ ما نیستیم؛ تصویری است که از خودمان ساختهایم و حاضر نیستیم آن را بازنگری کنیم. ● رشد یعنی بتوانیم بدون ترس از زیر سؤال رفتن، خودمان را بهتر بشناسیم؛ و بهجای واکنشهای همیشگی، آگاهانه انتخاب کنیم. پویش امیرکبیر برای دانش افزایی