چند روزی است که بستری شده ام.... شاه امروز صبح عزیمت کرد. من آنقدر حالم بد بود که نتوانستم او را تا فرودگاه همراهی کنم و تلفنی خداحافظی کردم... سفر رفتنش حالم را خیلی بد میکند. نه فقط چون دلم تنگ میشود، بلکه به خاطر اینکه او در چنین موقعیت خطیری غایب خواهد بود. ما از نظر سیاسی به اوج رسیده ایم. رهبری شاه در سرتاسر این بخش دنیا مورد قبول است. متحدین غربیمان ما را تا آخر حمایت میکنند و نامحتمل است که در آینده ما را تنها بگذارند، لیکن وضعیت در مرزهای ما، یا در پاکستان و افغانستان به آسانی میتواند رو به وخالت گراید. پاکستان خیلی فقیر است و کاملاً به امان هندیها و روسها رها شده است. اوایل هفته، سفیر پاکستان، با این که میدانست من بیمارم و بستری با پافشاری به دیدنم آمد تا از قیمت بشکه ای ۱۲ دلار ما گله کند. به او یادآوری کردم که این قیمت هنوز هم ۵ دلار کمتر از قیمتی بود که از دیگران می خواستیم این را تصدیق کرد، لیکن از شکایتش چیزی نکاست..... ما در لحظۀ خطیری از تاریخ هستیم، با وجود این، شاه برای مدت دو ماه به خارج میرود. چرا چنین خطرهایی میکند؟ هر اتفاقی ممکن است بیفتد. صحنۀ داخلی آنقدرها هم آرام نیست. مردممان عمیقاً ناراضی اند... به رغم کلیۀ مساعی شاه و دستاوردهای بسیارش... رژیم عراق در زمان حکومت نوری سعید عیناً به همین ترتیب سقوط کرد. او هم معجزۀ اقتصادی بوجود آورده بود و انتظار داشت که کافی باشد. اما مردم خواهان چیزی بیش از رفاه اقتصادی هستند. آنان خواهان عدالت هماهنگی اجتماعی و حق اظهار نظر در امور سیاسی هستند. چرا ما سعی نمیکنیم تا این خواستها را برآورده سازیم؟ من نگرانم، بسیار نگران...
📚#گفتگوهای_من_با_شاه #خاطرات_محرمانه_امیر_اسدالله_علم 🖌#امیر_اسدالله_علم جلد 2 & صفحۀ 553 و 554 زیر نظر #عبدالرضا_هوشنگ_مهدوی تهران، طرح نو پنجشنبه & 1352/10/6 #ششم_دی