حجاب یا #کفن_سیاه به روایت #میرزاده_عشقی
موضوع نمایشنامهی کفن سیاه که به صورت منظومه نوشته شده است ، سرنوشت #زنان در طول تاریخ است.
داستان منظومه کفن سیاه با تاسف میرزاده عشقی از دیدن ویرانه های مدائن در سفر به استانبول آغاز میشود و پس از بازگشت به ایران و در شهر مهاباد در یک مکان تاریخی، شاهدخت ساسانی به اسم خسرو دخت را در کفن سیاهی در حالت #جادو و اسارت میبیند و سپس چهره خسرودخت را در همه دختران شهر مهاباد تصویرگری میکند.
عشقی در پایان نمایشنامه #کفن_سیاه صراحتا میگوید:
ورنه تا زن به کفن سر برده/ #نیمی از ملت ایران مرده
حرف عشقی با ما در این نمایشنامه این است :
سیاهبختی #زن_ایرانی نمایانگر تاریخ عقبماندگی ایرانیهاست و تاریخ ایران، سرگذشت سیاهبختی زن ایرانی است.
در قسمت هایی از منظومه #کفن_سیاه میخوانیم...
باز دیدم هر زن که در آن قافله بود
همه چون دختر کسری به نظر جلوه نمود
هر چه زن دیدم آنجا همه آنسان دیدم
همه را زنده درون کفن انسان دیدم
در کیسهی سربسته، در کفن زنده به گور....
یا از زبان خسرودخت میشنویم
"مر مرا هيچ گنه نيست به جز آنكه زنم
زين گناه است كه تا زندهام، اندر كفنم
بکن ام گر ز تن این جامه گناه است مرا
نکن ام عمر در این جامه تباه است مرا
من سيهپوشم و تا اين سيه از تن نكَنم
تو سيهبختي و بدبخت چو بخت تو، منم
زحمتِ مردنِ من يك قدم است
تا لب گور كفن در تنم است"
شرم چه؟ مرد یکی، بنده و زن یک بنده
زن چه کردست که از مرد شود شرمنده؟
چیست این چادر و روبنده ی نازیبنده؟
گر کفن نیست بگو چیست پس این روبنده؟
مرده باد آنکه زنان، زنده به گور افکنده...
#کفن_سیاه
١٢٩٧هجری
https://t.me/flith/12704@flith