اولین دستورات از قوانین عمومی طالبان (کمیسیون شریعت) اعلام شد / رویترز
🔹 ممنوعیت موسیقی: موسیقی در مراکز تجاری و هتلها و ماشینها ممنوع است. و پنج روز پس از صدور این اعلامیه،اگر نوار موسیقی در مغازهای پیدا شود، صاحبش زندانی خواهد شد، مغازه هم تعطیل خواهد شد.این فرد وقتی آزاد خواهد شد که پنج نفر ضامن او شوند.این حکم درباره هر ماشینی که در آن کاست موسیقی ضبط شود هم جاری است.
🔹ممنوعیت تراشیدن ریش: از یک ماه و نیم بعد از صدور این اعلامیه، هر کس ریشش را بتراشد یا کوتاهش کند دستگیر خواهد شد، و در بازداشت نگاه داشته خواهد شد تا ریشش رشد کند.
🔹 خواندن نماز در مساجد: هنگام که اذان نمازها بلند شود، بر همه لازم است برای انجام فریضه واجب به مساجد بروند. و باید مغازهها و داد و ستد پانزده دقیقه پیش از وقت اذان قطع شود. و اگر کسی [در این زمان] در مغازهاش پیدا شود، زندانی خواهد شد و وقتی آزاد خواهد گردید که پنج نفر ضامن او شوند وگرنه بازداشتش ده روز ادامه خواهد یافت.
🔹 پرورش کبوتر و پرندهبازی ممنوع است و بعد از ده روز هر کس از این دستور تخطی کند، خودش زندانی و پرندگانش ذبح خواهند شد.
🔹 ممنوعیت استفاده از مواد مخدر: اگر مصرفکننده مواد مخدر دستگیر شود، به زندان خواهد افتاد و بعد جستجو برای یافتن کسی که مواد مخدر را از او گرفته ادامه خواهد یافت و فروشنده هم مجازات خواهد شد و مغازهاش تعطیل خواهد شد.
🔹 بازی با بادبادک یا شرطبندی روی آنها ممنوع است؛ به دلیل مشکلاتی که برای بچهها ایجاد میکند و آنها را از درسشان میاندازد. و مغازههایی که این بادبادکها را میفروشند باید تبلیغ آن را متوقف کنند.
🔹ساختن بت: مغازهدارها و هتلدارها و رانندگان ماشین باید هرگونه مجسمه یا تصاویر اشخاص را بردارند، و هر کس تخطی کند خود را در معرض مجازات قرار داده است.
🔹 قمار بازی ممنوع است: و هر کس در حال قماربازی دستگیر شود یک ماه زندانی خواهد شد.
🔹بلند کردن مو به مدل انگلیسی یا آمریکایی ممنوع است، و هر کس از این دستور تخطی کند بازداشت خواهد شد و مسئولین امر به معروف و نهی از منکر وظیفه دارند مویش را بتراشند و از او دستمزد تراشیدن مویش را هم بگیرند.
🔹 گرفتن سود از قرض یا هر معامله مالی دیگری ممنوع است، چرا که این مسئله مخالفت با دستورات صریح اسلامی است و هر کس از این دستور تخطی کند، مدت زمانی طولانی زندانی خواهد شد.
🔹 شستن لباسها در کنارهی رودخانهها توسط زنها ممنوع است و هر زنی که از این دستور تخطی کند با رعایت احترام متناسب با اخلاق اسلامی به منزلش بازگردانده خواهد شد، اما همسرش یا ولیاش به شدت مجازات خواهد گردید.
🔹 استفاده از موسیقی یا رقصیدن در مجالس عروسی ممنوع است و در صورت تخطی، بزرگ خانواده دستگیر و مجازات خواهد شد.
🔹 استفاده از موسیقی طبل [و سازهای سنتی کوبهای]ممنوع است و هر کس تخطی کند، علما چگونگی رفتار با او را تعیین خواهند کرد.
🔹 دوختن لباس زنانه توسط مردها و اندازهگیری بدن زنان توسط خیاط مرد، ممنوع است و تخطیکننده به زندان خواهد افتاد.
🔹فعالیت در کار رمالی ممنوع است. و رمالها به زندان خواهند افتاد تا توبه کنند، و کتابهای [مرتبط با کار]شان آتش زده خواهد شد
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
1 comment
Ali
👆دستورالعملهای کمیسیون شریعت طالبان را به لحاظ محتوایی به چند دسته میتوان کرد: ۱) آنها که برای خانهنشین کردن زنان است ۲) آنها که برای تامین "فورمالیسم" مسلمانی است ۳) آنها که برای مقابله با "خوشی"هاست من در مورد دوتای اول زیاد نوشتهام ولی در مورد این سومی نکاتی به ذهنم رسید:
در بامداد رنسانس یک راهب به نام "ساونارولا" در فلورانس برعلیه پاپ و واتیکان شورید و آنان را (بهدرستی) متهم به فساداخلاق کرد. او توانست برای یکسال در فلورانس حکومت کند. ساونارولا جشنومهمانیها را ممنوع کرد، نقاشی و مجسمهسازی را حرام اعلام نمود، آثار هنری زیادی را نابود کرد، و کودکان را جاسوس والدین کرد تا خبر مهمانیها و سرخوشیِ درخانهها را به او برسانند از برای بازخواست.
ساونارولا را خستگی اهالی فلورانس از رقابت سیاسی خاندانهای ثروتمند و پرنفوذ شهر و "آرمانزهد"ای که او داشت و شهره شهر شده بود، در یک اجماع دمکراتیک به حکومت فلورانس رساند. یک سال بعد همین اهالی به تنگآمده فلورانس او را گرفتند و تحویل مقامات پاپ دادند و سوختن او برهیمه آتش را دریکی از میادین شهر را به تماشا نشستند.
ژان کالون (بزرگترین اصلاحگر پروتستانت پس از لوتر) را مردم ژنو برای حکومت به شهر دعوت کردند. کالون حکومتی "طالبانی" در ژنو برقرار کرد. جاسوسهای شبگرد او خانههایی که از آنها صدای شادی و خنده بگوش میرسید، صبح فردایش برای استنطاق و مجازات به مقر حکومت میخواندند.
در احادیث شیعی داریم که امامجعفرصادق بر خانهای گذشت که صدای سازوآواز از آن میآمد. در زد و خادمی در را گشود. از خادم پرسیدند صاحب این خانه "بنده" است یا آزاد؟ جواب شنیدند که آزاد است. امام گفتند اگر "بنده" نیست (یعنی که "بندهخدا" نیست) مرا سخنی نیست!
چرا دینداریها با "شادی" دشمنی دارند؟ پاسخ این پرسش، هم از درونِدین، و هم از بیرون آن یکی است: زیرا "شادی"مردم موجب "غفلتِ" آنان از خدا و آخرت میشود.
هانسبلومنبرگ در چگونگیِ برآمدن "خوداتکاییِ" انسان در غروبِ قرونوسطا که راه به "سکولاریسم" بُرد (اینجهانیگری - به ترجمه خودم)، بحث عظیمِ درازدامنای دارد و آن را در ژرفترین تحلیل به بحرانی در الاهیات مسیحیِ نومینالیستی برمیگرداند که برطبق آن انسانغربی در پیشگاه "قادریتِمطلق" الاهی بکلی بیآلتوبیحیلت شد تا حتی دینداریِ زاهدانهاش نیز تضمینی بر رستگاریاش نتوانست که بود! این همان برداشتی است که در بستر تمدنیِ دیگری حافظ ما هم پژواک داد: تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافری است راهرو گر صد هنر دارد، توکل بایدش! الا اینکه در تعبیر نومینالیستی از قادریتِمطلق الاهی، رستگاریِ اُخروی به "توکل" نیز نمیتوانست متکی باشد! چنین است که بلومنبرگ مشیتالاهی را برای انسانغربیِ پایانِ قرونوسطا - که به ژرفا متاثر از الاهیاتِ نومینالیستی شده بود - "سستنایی که نمیشود برآن تکیه کرد" تعبیر میکند. این "استیصال" بهنظر بلومنبرگ چرخشگاه "اینجهانیگری" در غرب شد.
بحث بلومنبرک بر رویکرد عقلانی انسان متمرکز است، اما اینبحث سویه عاطفیای هم دارد که ناظراست بر تنافر ذاتیای که بین "آرمانزهد" از یکسوی و "شادی" از سویدیگر برقرار است. رویکردِ ساونارولا و ژانکالون براین تنافر متمرکز بود، و حقهم داشتند. این تنافر تنها در ذهنیتِ آن اولیِ کاتولیک و این دومیِ پروتستانت نبود که پیداشد، در ذهنیتِ مسلمانیِ از غزالی تا ابنتیمیه تا طالبانِ سنی، و نیز در ذهنیتِ ائمهشیعه تا ولایتفقیه شیعی هم هست، چنانکه در ذهنیتِ صوفیه، اعم از شیعه یا سنی، هم بود.
چنین همهشمولیای از ادراکِ تنافر بین لاهوتوناسوت، که غوطهخوری دریکی موجب بیرونشدن از دیگری میگردد، باعث میشود تا سیره ژانکالون و ساونارولا چنین شبیه به سیره "عبوسِزهد" غزالی و طالبان و هر حکومت دینی دیگری بشود. همین تنافر است که علاوه بر بحث ژرفاییِ بلومنبرک از برآمدن "خوداتکایی" انسانِغربی، از موجبات فروپاشی انگاره لاهوت و رویگردانی به ناسوت میشود، که بنمایه "اینجهانیگری" است.
۱) آنها که برای خانهنشین کردن زنان است
۲) آنها که برای تامین "فورمالیسم" مسلمانی است
۳) آنها که برای مقابله با "خوشی"هاست
من در مورد دوتای اول زیاد نوشتهام ولی در مورد این سومی نکاتی به ذهنم رسید:
در بامداد رنسانس یک راهب به نام "ساونارولا" در فلورانس برعلیه پاپ و واتیکان شورید و آنان را (بهدرستی) متهم به فساداخلاق کرد. او توانست برای یکسال در فلورانس حکومت کند.
ساونارولا جشنومهمانیها را ممنوع کرد، نقاشی و مجسمهسازی را حرام اعلام نمود، آثار هنری زیادی را نابود کرد، و کودکان را جاسوس والدین کرد تا خبر مهمانیها و سرخوشیِ درخانهها را به او برسانند از برای بازخواست.
ساونارولا را خستگی اهالی فلورانس از رقابت سیاسی خاندانهای ثروتمند و پرنفوذ شهر و "آرمانزهد"ای که او داشت و شهره شهر شده بود، در یک اجماع دمکراتیک به حکومت فلورانس رساند.
یک سال بعد همین اهالی به تنگآمده فلورانس او را گرفتند و تحویل مقامات پاپ دادند و سوختن او برهیمه آتش را دریکی از میادین شهر را به تماشا نشستند.
ژان کالون (بزرگترین اصلاحگر پروتستانت پس از لوتر) را مردم ژنو برای حکومت به شهر دعوت کردند. کالون حکومتی "طالبانی" در ژنو برقرار کرد. جاسوسهای شبگرد او خانههایی که از آنها صدای شادی و خنده بگوش میرسید، صبح فردایش برای استنطاق و مجازات به مقر حکومت میخواندند.
در احادیث شیعی داریم که امامجعفرصادق بر خانهای گذشت که صدای سازوآواز از آن میآمد. در زد و خادمی در را گشود. از خادم پرسیدند صاحب این خانه "بنده" است یا آزاد؟ جواب شنیدند که آزاد است. امام گفتند اگر "بنده" نیست (یعنی که "بندهخدا" نیست) مرا سخنی نیست!
چرا دینداریها با "شادی" دشمنی دارند؟ پاسخ این پرسش، هم از درونِدین، و هم از بیرون آن یکی است:
زیرا "شادی"مردم موجب "غفلتِ" آنان از خدا و آخرت میشود.
هانسبلومنبرگ در چگونگیِ برآمدن "خوداتکاییِ" انسان در غروبِ قرونوسطا که راه به "سکولاریسم" بُرد (اینجهانیگری - به ترجمه خودم)، بحث عظیمِ درازدامنای دارد و آن را در ژرفترین تحلیل به بحرانی در الاهیات مسیحیِ نومینالیستی برمیگرداند که برطبق آن انسانغربی در پیشگاه "قادریتِمطلق" الاهی بکلی بیآلتوبیحیلت شد تا حتی دینداریِ زاهدانهاش نیز تضمینی بر رستگاریاش نتوانست که بود!
این همان برداشتی است که در بستر تمدنیِ دیگری حافظ ما هم پژواک داد:
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافری است
راهرو گر صد هنر دارد، توکل بایدش!
الا اینکه در تعبیر نومینالیستی از قادریتِمطلق الاهی، رستگاریِ اُخروی به "توکل" نیز نمیتوانست متکی باشد!
چنین است که بلومنبرگ مشیتالاهی را برای انسانغربیِ پایانِ قرونوسطا - که به ژرفا متاثر از الاهیاتِ نومینالیستی شده بود - "سستنایی که نمیشود برآن تکیه کرد" تعبیر میکند. این "استیصال" بهنظر بلومنبرگ چرخشگاه "اینجهانیگری" در غرب شد.
بحث بلومنبرک بر رویکرد عقلانی انسان متمرکز است، اما اینبحث سویه عاطفیای هم دارد که ناظراست بر تنافر ذاتیای که بین "آرمانزهد" از یکسوی و "شادی" از سویدیگر برقرار است.
رویکردِ ساونارولا و ژانکالون براین تنافر متمرکز بود، و حقهم داشتند. این تنافر تنها در ذهنیتِ آن اولیِ کاتولیک و این دومیِ پروتستانت نبود که پیداشد، در ذهنیتِ مسلمانیِ از غزالی تا ابنتیمیه تا طالبانِ سنی، و نیز در ذهنیتِ ائمهشیعه تا ولایتفقیه شیعی هم هست، چنانکه در ذهنیتِ صوفیه، اعم از شیعه یا سنی، هم بود.
چنین همهشمولیای از ادراکِ تنافر بین لاهوتوناسوت، که غوطهخوری دریکی موجب بیرونشدن از دیگری میگردد، باعث میشود تا سیره ژانکالون و ساونارولا چنین شبیه به سیره "عبوسِزهد" غزالی و طالبان و هر حکومت دینی دیگری بشود. همین تنافر است که علاوه بر بحث ژرفاییِ بلومنبرک از برآمدن "خوداتکایی" انسانِغربی، از موجبات فروپاشی انگاره لاهوت و رویگردانی به ناسوت میشود، که بنمایه "اینجهانیگری" است.