⭕️ «زندگی‌های کاغذی» و سینمای زباله‌ساز

📌 در فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی پیش از دوران کرونا هم کسی به کسی نزدیک نمی‌شد



♦️سینما و سریال‌سازی پس از استقرار جمهوری اسلامی در ایران، تنها از نظر مضمون ضربه نخورد، بلکه از نظر شکل هم به قهقرا رفت. سینمای خاصی پدید آمد که تنها در جمهوری اسلامی ایران قابل دیدن بود؛ سینمای عجیب‌و‌غریبی که زنان در رختخواب هم حجاب اسلامی داشتند و مادر و پسر یا دختر و پدر هم نمی‌توانستند یکدیگر را در آغوش بگیرند. دنیای «داستان» پذیرفته نشد و همه فیلم‌ها به‌نحوی و درجه‌ای فیلم مستند شدند. امیر نادری و عباس کیارستمی تلاش کردند فیلم‌های خود را زیر سقف نسازند و موقعیتی پیش نیاورند که با محدودیت‌های اعلام‌شده‌ جدید در تضاد قرار گیرند.

♦️هرچند وضعیت در جمهوری اسلامی ایران چنین است و موجب شده است فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی از آستانه ایران آن‌سوتر نروند، مگر برای شرکت در جشنواره‌ها، در کشور همسایه ایران، ترکیه، اوضاع کاملا برعکس است و آن کشور توانسته است در این سال‌ها به رشد قابل‌قبولی برسد و صاحب توانمندی‌هایی شود که کم‌نظیر است.

♦️«زندگی‌های کاغذی» داستان زندگی جوانی به نام محمد (چاغاتای اولوسوی) است. در کودکی، مادرش او را در چرخ ضایعات جمع‌کنی رها می‌کند تا زیر دست ناپدری بسیار خشنش بزرگ نشود. محمد اکنون اداره انبار ضایعات محله‌ای در استانبول را به عهده دارد. مردم‌داری می‌کند و هوای بچه‌های کوچک را دارد، اما کلیه‌هایش بیمار است و شدیدا رنج می‌کشد و خاطرات تلخ کتک‌هایی که از ناپدریش می‌خورده است او را عذاب می‌دهد، و این فکر که چرا مادرش او را رها کرده است رهایش نمی‌کند.

بازی همه بازیگران خوب است، اما بازی چاغاتای اولوسوی تحسین‌برانگیز است و امیرعلی دوئرول هم آینده بسیار خوبی خواهد داشت.

توصیه می‌کنم اگر نتفلیکس دارید، حتما این فیلم را ببینید و اگر ندارید هم نگران نباشید؛ با یک جست‌وجوی ساده می‌توانید آن را با زیرنویس فارسی بیابید و تماشا کنید، کاری که توصیه نمی‌شود اما متاسفانه رایج است.

ادامه مطلب...

🖌 مصطفی عزیزی

Comments

Be the first to add a comment